تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
انسانى و فلكى و ملكى و جنّى و شيطانى خوانند . و چون اين دانسته شد ، گوييم : حكماى قديم ، چنان‌كه از اثولوجيا مستنبط است ، نفس را به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى به معنى أعم ، دويم به معنى أخص . اما به معنى أعم كه در مرتبه تعليم الهى بعد از برهان رسم و اصطلاح كرده‌اند ، عبارت از جوهرى است كه قادر و فاعل نتواند بود در واقع ، مگر به إعانت و انضمام شرطمّايى كه خارج از ذات مجعول و موجود او و خارج از صفات او باشد ، أعم از اينكه آن شرط بدن باشد يا موضوع فعل نفس يا غير آنها ؛ و اگر بدن باشد ، بدن مثالى باشد يا عينى ؛ و أعم از اينكه بدن او مختلف الأجزاء باشد چون ارواح غريزيه در اعضاى مختلفهء نبات و حيوان و انسان ، يا متشابه الأجزاء باشد چون فلك اطلس در فعل و تأثير در غير بدن خود ، أعم از اينكه فعل او در بدن خود يا در غير بدن خود حكيمانه و مدبّرانه باشد ، چون نفس انسانى و حيوانى ، يا فعل او در بدن خود و در غير بدن خود بسيط محض و طبيعى محض باشد ، چون فعل نفوس اسطقسيه در بدن خود و غير بدن خود . اما به معنى أخص كه در مرتبهء طبيعى پيش از برهان رسم كرده‌اند ، عبارت از جوهرى است كه قادر و فاعل نتواند بود مگر در بدن خود و در غير بدن خود ، و مع ذلك فعل او در بدن خود و در غير بدن خود حكيمانه و مدبّرانه باشد ، چون نفوس سماوى و نباتى و حيوانى و انسانى . و چون اين دانسته شد ، گوييم : آنچه در تعريف نفس به معنى أخص از ارسطو مشهور است كه : « كمال أوّل لجسم طبيعى آلى ذى حياة بالقوة » ، بعضى چنين فهميده‌اند كه نفس كمال اول جسم طبيعى است كه ذو آلات باشد و ذى حياة بالقوه باشد ، يعنى بالقوه قريب به فعل بوده مستعد به استكمال به كمال اول و ما به التمامى جسم كذايى باشد . و لهذا مخصوص نفوس نباتى و حيوانى و انسانى دانسته‌اند و اجسام سماوى را و اسطقسى و مزاجى را از جسم طبيعى كذايى نمىدانند . و من مىگويم كه اگر لفظ آلى را به معنى منسوب به آلت تعبير كنيم ، يعنى جسم طبيعى كه عين آلت باشد تعبير كنيم ، نه ذى آلت يا مشتمل بر آلت ، و استعداد حيات را
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 474 | عليقلى ابن قرچغاى خان