و مراد از تصرف نفوس نبوى در بدن مثالى يا در نفوس مثالى ، نه اين است كه نفوس يا بدن مثالى يكديگر را با نفوس و بدن مثالى انسانى و حيوانى و نباتى متغير يا منقلب مىسازند ، چه نفوس و ابدان مثالى مبدع و مجرد از مادهاند ، و هر چيزى كه مبدع يا مجرد از ماده باشد تغيّر و انقلاب در ذات او محال است . بلكه مراد اين است كه به محض توجه نور علوم تدبيريه و نور قدرت را افاضه مىكند بر نفوس آنها .
و مراد از تصرف نفوس جنّ و شيطان در نفوس و بدن عينى انسانى اين است كه به قوهء توجه نفس به نحوى در نفس عينى او تصرف مىكنند كه به منزلهء آلت خود ساخته هر نحو فعلى كه خواهند به توسط او آن فعل را ظاهر مىسازند ، مثلا اگر خواهند متكلّم شوند به زبان عينى او ، اول به شرط بدن مثالى خود ، متوجه به روح غريزى دماغى مىشوند كه مبدأ حس و حركت است از راه باطن و متغير مىسازند مزاج او را به حيثيتى كه بىهوش مىشود نفس ناطقهء انسان و مغلوب مىشود نفس جنّ ، و او متحرك مىسازد روح غريزى خود را مدهوشا بدون شعور و اختيار . پس نفس جنّ غالب كأنّه متحرك مىسازد أعضا و جوارح لسانى او را به نحوى كه خواهند و به زبان او تكلم مىكنند ، چنانكه در مصروعين به كرّات و مرّات ديدهاند كه مصروعين « 1 » فارسىزبان به عربى و تركى و هندى و غير آن متكلم مىشوند . و اگر خواهند خود را به صور مختلفه به او بنمايند « 2 » ، متوجه به نفس عينى او مىشوند از راه باطن نه به آلت غريزى او ، و بعد از آن افاضه مىكنند صورت و هيأت خيالى را در نفس ناطقهء او و به توسط او در حس مشترك او ، بلكه در روح باصرهء او ، به حيثيتى كه كأنّه او را مىبينند و از او مىشنوند « 3 » ، چنانكه در خواب نيز نفس ناطقه انسانى از قوت متخيله خود ، صورت شىء و تكلّم او را به خود حكايت مىكند .
و دليل بر اينكه در تكلم اول متوجه به آلت روح دماغى مىشوند و در تمثيل صورت به نفس ناطقه اين است كه در تكلم تصرف در آلت حس و شعور مىكنند به حيثيتى كه بىهوش مىسازند و لهذا وقتى كه به هوش مىآيد به هيچ وجه عالم به معانى آن الفاظ و به تهجّى آن الفاظ نيست ، از آن جهت كه آلت حس و حفظ را ضايع كرده است ، و در
هامش
( 1 ) . ( م ) : مصروع .
( 2 ) . ( م ) : ننمايند .
( 3 ) . ( م ) : مىشنود .