تمثيل هيأت آلت را متغير و ضايع نمىسازد ، و لهذا آنچه متمثل به او شده است ، در قوهء حافظهاش محفوظ است . و تواند بود كه از اين قبيل باشد ديدن أنبيا - عليهم السلام - مر جبرييل و ملائكه ديگر - عليهم السلام - را و شنيدن او از ايشان « 1 » از تكلم ايشان . چه اگر صورت و آواز ملك را از راه ظاهر به قوت روح باصره و سامعه بينند و شنوند ، يا ملك صورت و آواز خود را در خارج ايجاد كند ، هرآينه البته بايد كه روح باصره « 2 » و سامعهء امّت او نيز ببينند و بشنوند ، از آن جهت كه در ادراك باصره و سامعه مر مبصر و مسموع عينى را نبى و غير نبى شريكند بلا تفاوت .
پس ظاهر و بيّن شد كه افعال جنّ و شياطين و ملائكه و نفوس كاملهء انسانى در عالم ما تحت فلك قمر بر دو نحو است : يكى به حسب بدن مثالى از راه باطن ، و يكى به حسب بدن عنصرى از راه ظاهر ، چنانكه گفتيم . و هر فعلى كه از بابت قطع احجار و فعل تماثيل و تصاوير و جفان و مانند آنها باشد ، بايد كه به بدن عنصرى و از راه ظاهر باشد ، به سبب وضع و محاذات بدن عنصرى با اجسام عنصرى . و هرچه از بابت رؤيت اينها به صور مختلفه و شنيدن او از آنها باشد از ذات بذاته اينها از راه باطن ، بايد كه به بدن مثالى آنها باشد از راه باطن نه به حسب وضع و محاذات بدن . و هرچه از بابت شنيدن او از آنها از بدن انسانى يا حيوانى باشد ، از راه ظاهر به حسب وضع و محاذات بدن متكلم با بدن سامع ، بايد كه به حسب تصرف در نفس و در أعضا و آلات آنها باشد از راه باطن ، چنان كه گفتيم . و از اين دانسته مىشود كه إعانت أمير المؤمنين - عليه السلام - مر انبياء سابق را پيش از تعلّق او به بدن عنصرى ، از راه باطن است ، و اعانت او مر حضرت رسول اللّه - صلى اللّه عليه و آله - را از راه ظاهر است ، كما قال النبى - صلى اللّه عليه و آله - : « يا على كنت مع الأنبياء سرا و معى جهرا » .
هامش
( 1 ) . ( م ) : + را .
( 2 ) . ( م ) : باصر .