چنين باشد .
اما رفع استبعاد محسوس نبودن تصادم أبدان آنها با أبدان انسان اينكه تواند بود كه آنها در حين سير و حركت چون نزديك به بدن انسان شوند از يمين و يسار عبور كنند ، بلكه چون در نهايت لطافت و سريع الإنفعالند ، تواند بود كه از بابت هوا از فرجهاى تنگ به نحوى عبور كنند كه ممسوس به بدن انسان نشوند ، بلكه تواند بود كه هميشه از بابت طيور از بالاى سر انسان در هوا سير كنند .
اما بيان كيفيت افعال اينها در ما تحت فلك قمر اين است كه چون در حكمت خاصه ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه نفوس اينها نيز پيش از تعلّق به بدن عنصرى بدن مثالى دارند ، چنانكه نفوس ناطقهء انسانى دارند ، و اينجا ثابت شد كه ابدان عنصرى اينها از بابت جسم فلك الأفلاك جسم شفاف روحى متشابه الأجزاء است ، و از اين جهت كأنّه هميشه منخلع از بدن عنصرى بوده به قدر قوّت ذاتى و جبلّى نفس جزئى خود در يك آن هم به حسب بدن مثالى از راه باطن تصرف در ابدان عينى يكديگر و تصرف در نفوس عينى انسان و حيوان و نبات ، و به توسط نفوس عينى آنها تصرف در ابدان عينى آنها مىتوانند كرد ، اما به شرط مناسبت ميانهء آنها ، از آن جهت كه نسبت امور عالم مثالى كه غير ذى وضعند به عالم ذى وضع و ذى جهت مساوى است ، پس بايد كه مناسبت كه ما به الخصوصية و ما به الترجيح فعل و تصرف است در ميانه آنها باشد ، و إلّا ترجيح بلا مرجح لازم آيد . و هم به حسب بدن عينى و عنصرى از راه ظاهر تصرف در ابدان عينى انسان و حيوان و نبات و ساير اجسامى كه در نزد بدن عنصرى او حاضر باشند مىتوانند كرد به شرط وضع و محاذات خاص ، چنانكه انسان كامل خصوصا انبيا و اوصيا وقتى كه خلع بدن كنند به قدر قوت و شرافت نفس جزيى خود ؛ هم به حسب بدن مثالى از راه باطن تصرف در نفوس و ابدان مثالى و عينى جميع عالم سماوى و أرضى مىتوانند كرد ؛ و هم به حسب بدن عينى و عنصرى به بعضى از عالم عنصرى كه در نزدش حاضر باشد . و تواند بود كه بعضى از نفوس جزئى كه أقوا باشند ، از راه باطن در نفس جزئى أضعف نيز تصرف كنند به شرط مناسبت ، چه جاى به بدن عينى ايشان .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 470
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٤٧٠