تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
را نگاه مىدارد و مانع حركت مىشود ؛ إنتهى كلامه . و همچنين صاحب كتاب اخوان الصفا گويند كه همه چيز را الماس مىتراشد و مىشكند ، اما سرب كه نرمتر از آهن و پولاد است الماس را مىشكند . پس همچنين تواند بود كه ارواح غريزيهء جنّ و إنس و ملك كه بدن ايشان است ، به حسب علل مؤثرهء خاص در مادهء خاص ايشان ، مختلف الفصول و مختلف الخواص بوده بعضى قياس به بعضى عسير الفساد و بعضى قياس به بعضى سريع الفساد باشند . ديگر اينكه اگر أبدان جنّ و ملائكهء أرضى ، جسم حارّ رطب روحى باشد ، خالى از اين نيست كه قبول تخلخل و تكاثف و قبول انقسام مىكند يا نمىكند . پس اگر نمىكند ، چند مفسده لازم آيد : يكى آنكه بايد كه جسم عنصرى ، أعم از اينكه بسيط باشد يا مركب ، مثل جسم سماوى باشد . دويم آنكه لازم آيد كه جسمى كاين باشد اما فاسد نشود و مع ذلك چون زمان و تكوّن أبدان غير متناهى است ، لازم آيد كه از أبدان كائنهء غير فاسدهء غير متناهيه ، عدد و امتداد غير متناهى موجود باشد بالفعل ، و هو محال . و مع ذلك خلاف قول نيز لازم آيد ، چه قائلين به وجود أبدان جنّ قائلند به اينكه فاسد مىشوند و اگر قبول تخلخل و تكاثف و قبول انقسام مىكنند « 1 » ، پس بايد كه حمل احجار عظيمه نتوانند « 2 » كرد و قادر بر اعمال شاقه نباشند . و أيضا ، اعم از اينكه قبول تخلخل و تكاثف كنند يا نكنند ، لازم آيد كه در بعضى اوقات بل أكثر اوقات ابدان آنها در حين سير و حركت با أبدان انسان تصادم كنند ، و حال آنكه هيچ‌كس احساس تصادم نكرده است . جوابش اين است كه قبول تخلخل و تكاثف مىكنند ، إلا اينكه تواند بود كه مصادمهء او مر حمل احجار عظيمه را از بابت مصادمهء ماسك السفينه باشد ، چنان‌كه گفته شد . اگر گويى حديث ماسك السفينه ، اگر واقعى باشد ، تواند بود كه به حسب قوّت توجه نفس آن ماهى باشد به شرط تعلق به بدن و محاذات بدن با آن سفينه نه به حسب قوّت طبيعى بدن آن ماهى ، گوييم : در ما نحن فيه نيز تواند بود كه مصادمهء جن با احجار عظيمه به حسب توجه آن جن باشد به شرط تعلّق به بدن و محاذات آن بدن با آن حجر ، بلكه بايد كه البته
هامش
( 1 ) . ( م ) : مىكند . ( 2 ) . ( م ) : نتواند .