رطب روحى متكوّن از اسطقسات ثلاثه باشد ، چون تواند بود كه عسير الفساد باشد ؟ و اگر عسير الفساد باشد ، چون تواند بود كه از مجارى ضيقه عبور كند ؟
گوييم : هرگاه علل فاعليه بل قابليهء هريك از اين دو مزاج روحى سريع الفساد و عسير الفساد ، مختلف باشد ، تواند بود كه بعضى از تأثيرات كواكب اوضاع خاص آنها ، مقتضى آن باشد كه أخلاط اربعهء متكون از اسطقسات أربعه را به نحوى منفعل و ممتزج و متحد كند كه مزاج روحى سريع الفساد حاصل شود . و بعضى از تأثيرات كواكب و قرانات خاص عظما ، مقتضى آن باشد كه اسطقسات ثلاثه را به نحوى منفعل و ممتزج و متحد كند كه مزاج روحى عسير الفساد حاصل شود ، هرچند كه اصل مادهء ايشان از اسطقسات باشد . نبينى كه در جمادات مركب از اسطقسات أربعه مزاج نقرهاى « 1 » ، به سبب تأثيرات كواكب مدبّرهء نقرهاى « 2 » مزاج سريع الفساد بوده در اندك مدت اگر در زير خاك بماند مزاج او و صورت نوعى او فاسد شده منقلب به خاك يا شبيه به خاك مىگردد و مزاج طلايى به سبب تأثيرات كواكب مدبرهء طلايى مزاج عسير الفساد بوده صورت نوعى او فاسد نمىگردد ، هرچند كه مشكّل به اشكال مختلفه گشته ، گاهى به سبب امور صناعى ورق طلا شود ، و گاهى آب طلا شود ، و گاهى همان آب طلا باز طلايى ضخيم شود . و نبينى كه در أعضا و ارواح غريزيهء مركب از اخلاط اربعه ، مزاج قلب و روح شترمرغ ، از آتش و آهن أخگر شده ، متضرر و فاسد نشده ، آهن تف شده و سنگ و شيشه را در معده هضم مىسازد . و سمندر از آتش متضرر نشده ، بلكه از آتش غذا و نمو مىيابد . و مرغ آبى از يخ و سرما متضرر نشده ، مدتهاى مديد در ميان آب يخ مىماند .
هرگاه أبدان مركّب از أخلاط أربعه به سبب اختلاف فواعل ، اين نحو متخالف الفصول باشند ، أبدان روحيهء مركب از اسطقسات ثلاثه به سبب اختلاف فواعل و قوابل جميعا به طريق أولى . و از اينها عجيبتر اينكه أرسطو در كتاب حيوان گويد كه در دريا ماهى كوچكى هست كه او را ماسك السفينه گويند ، چون به كشتيهاى بزرگ كه بادبان داشته باشند « 3 » و از تير برّان سريعتر مىرفته باشند « 4 » برسد ، بالخاصه به إذن الهى آن كشتى
هامش
( 1 ) . ( م ) : نقرئى .
( 2 ) . ( م ) : نقرئى .
( 3 و 4 ) . ( م ) : باشد .