مشغول و منغمس باشند به بدن ، در يك آن از راه باطن در مشرق و مغرب متمثل نتوانند شد بر مردم ، و در يك آن ناصح و ملهم خير يا موسوس « 1 » و ملهم شر نتوانند شد ؛ و اين خلاف آن قول است كه همهء عالم از شيطان لعين حكايت كنند .
پس بالجمله چون تكوّن روح غريزى از أخلاط يا از اسطقسات به آن دو نحو كه گفتيم جايز است ، و به دليل عقلى و به آيات كريمه و احاديث شريفه ثابت شد كه اينها بدن جسمانى هيولانى دارند ، و ثابت شد كه بدن ايشان محال است كه از سنخ بدن سماوى باشد ، پس باشد كه بدن اينها شبيه به جسم سماوى جسم شفاف روحى باشد عسير الفساد و طويل العمر و قادر بر اعمال شاقه ، نه مثل جسم فلكى و نه مثل جسم عنصرى سريع الفساد قصير العمر و عاجز از اعمال شاقّه .
تذنيب - ببايد دانست كه : تكوّن أبدان قسم ثانى يعنى أبدان جن و شياطين و ملائكهء أرضى جايز است كه همگى اول متولد و مكوّن باشند « 2 » و ما بقى به توالد ، چنانكه بدن أبو البشر - عليه السلام - متكون شد ، و بدن أبو الجن و أبو الشيطان و أبو الملائكه نيز پيش از تكوّن آدم - عليه السلام - متكون شدند و بعد از آن ، آن آباء ثلاثهء متكوّنه ، در هر محل و موضع مناسب و لايق تكوّن بدن اينها حاضر شوند « 3 » و به بدن عنصرى خود احاطه كنند « 4 » و به تدبير و توجه و تصرف حكيمانه به إمداد تأثير اوضاع و حركات سماوى اسطقسات ثلاثه ، يعنى آب و هوا و نار را ممتزج و متحد كرده مستعد آن سازند « 5 » كه صورت نوعى روحى عسير الفساد از واهب الصور فايض شود ، و تواند بود كه هميشه هم به تولّد و هم به توالد كذايى متكون شوند « 6 » . و قسم اول به حديث سابق كه مشعر به تكوّن أبدان ذرّيهء جنّ و شياطين به عنوان فرخ است از بيضه بدون سفاد و نتاج « 7 » أوفق و أنسب است .
شك و إزاله - اگر كسى استبعاد كند و گويد هرگاه بدن جنّ و شيطان و ملك جسم حارّ
هامش
( 1 ) . ( م ) : موسوسوس .
( 2 ) . ( م ) : باشد .
( 3 ) . ( م ) : شود .
( 4 ) . ( م ) : كند .
( 5 ) . ( م ) : سازند .
( 6 ) . ( م ) : شوند .
( 7 ) . جفتگيرى و حمل .