به توسط روح باصره يا سامعه يا لامسه و مانند آنها ذى وضع و ذى محاذات گردد تا احساس كند آن جزء را ، يا فعلى كند در آن جزء . و چون در جزء معيّن بدن خود لازم داشته باشد وضع و محاذات را ، در جزء معيّن جسم ديگر به طريق اولى . و « 1 » چون حال چنين باشد ، پس البته بايد كه نفوس جنّ را بدن عينى باشد تا افعال مذكورهء او به جزء معين ممتد به وضع و محاذات متحقق گردد ، فثبت المطلوب .
و ايضا چون از احاديث شريفه ظاهر شده كه جن حركت مىكند و از أبخرهء طعام استشمام مىكند ، و از أخبار مصروعين و غير آنها متواترا شنيده شده كه نفوس جن بر مصروعين گويند كه نفوس انسانى از روى غفلت ما را و اطفال ما را زده ، از اين جهت ما نيز ايشان را مىزنيم ؛ و شك نيست كه بدن مثالى إستشمام أبخرهء عالم عينى نمىتواند كرد و از ضرب ظاهرى و حسّى متضرّر نمىشود ، پس البته بايد كه ايشان نيز بدن عينى عنصرى داشته باشند تا إستشمام أبخرهء طعام [ كنند ] و از ضرب ظاهرى متضرّر شوند ، فثبت المطلوب .
فصل سيوم در بيان حقيقت و ماهيت أبدان جن و شياطين و ملائكهء أرضى و بيان كيفيّت أفعال آنها در عالم عنصرى « 2 »
چون وجود ابدان جنّ و شياطين به مقدمات بديهيهء عقليهء متواتره ثابت و مبيّن شد و آيات كريمه و احاديث شريفهء متواتره مصدّق اين است كه نفوس جنّ و شياطين و ملائكهء أرضى بدن جسمانى دارند كه متعلّق به اويند به تعلق تدبيرى و ما به التمامى ، نه تعلق غير تدبيرى ، اكنون شروع به بيان حقيقت و ماهيت ابدان ايشان كنيم و گوييم : چون بدن جسمانى هيولانى را حقيقتا به دو معنى اطلاق مىكنند : يكى به معنى اعم و آن عبارت از
هامش
( 1 ) . ( م ) : + و .
( 2 ) . پيش از اين در ص 344 همين كتاب عنوان فصل سيوم چنين آمده : در بيان حقيقت و ماهيت ابدان جن و شياطين و ملائكه أرضى كه ثبوت و وجود ايشان ضرورى دين و ملّت جميع انبيا و اوصياست .