تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
قريب اين ، به نحو افعال جزئى در قابل جزئى جسمى هيولانى بايد كه نفس باشد . و در حكمت خاصه و در اين كتاب نيز ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه تحقق و تعدد نفوس مثالى بىابدان مثالى محال است . و ثابت و مسلم است كه نفس فاعل نتواند بود در خارج ذات خود مگر به شرط موضوع فعل خود و توجه به موضوع فعل خود . و متوجه نتواند شد تا اوّل عالم نباشد به او به نحوى از أنحاى علم . و چون حال چنين باشد ، پس هر نفسى از نفوس مثالى متعلّق به بدن مثالى تا عالم نباشد به متوجه إليه متوجه نتواند شد . و متوجه إليه نفس مثالى متعلق به بدن مثالى يا ذى وضع و ذى جهت است ، يا بىوضع و بىجهت . و توجه او به ذى وضع بر دو قسم است : يكى به عنوان اطلاق و اجمال ، چون توجه نفس مثالى به بدن عينى ذى وضع كه ظلّ بدن مثالى او باشد ، اعم از اينكه بزرگ باشد يا كوچك ، يا در چه مكان و در چه جهت باشد . دويم ، به عنوان تقيّد و امعان به مقدار و امتداد خاص على الخصوص متمكّن در مكان و جهت خاص . و شك نيست كه توجه نفس به متوجه إليه غير ذى وضع كه نفس مجرد يا بدن مثالى غير ذى وضع است ، لازم ندارد وضع و محاذات متوجه را به متوجه إليه . و همچنين توجه او به متوجه إليه ذى وضع لا على التعيين نيز لازم ندارد وضع و محاذات را ، چنان‌كه در توجه نفس مثالى متعلّق به بدن مثالى به روح غريزى متكوّن در نطفه ، و توجه نفس عينى متعلّق به بدن عينى ذى وضع كه توجه به متوجه إليه لا على التعيين است ، نه به مقدار معيّن على الخصوص ، ظاهر و بيّن است . اما توجه او به متوجه إليه ذى وضع كه به عنوان تقيّد و امعان باشد ، البته لازم دارد كه متوجه نيز مثل متوجه إليه ذى وضع و ذى مقدار گردد تا وضع و محاذات متحقق ، و توجه كذايى متحقق گردد ، از اين جهت كه مقابل توجه به سمت جزء معيّن ذى وضع بايد كه جزء معيّن ذى وضع باشد نه جزء غير ذى وضع . و اين نيست مگر توجه نفس متعلّق به بدن ذى وضع عينى . نبينى كه توجه نفس عينى به بدن عينى خود به عنوان اجمال و اطلاق لازم ندارد ذى وضع بودن نفس مثالى متعلّق به بدن عينى را . اما اگر همان نفس متعلّق به بدن عينى متوجه شود به قدر معيّن بدن خود يا به جزئى از اجزاى بدن ذى وضع خود معينا و إمعانا ، البته بايد كه