تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢

فصل ششم در تفتيش اينكه آيا نفس مثالى متعلّق به بدن نباتى و متعلّق « 1 » به روح غريزى مصورهء متكوّن در نطفه و متعلّق به روح غريزى غاذيه متكوّن در كبد ، عالم و شاعر به ذات خود نيستند مطلقا ، چنان‌كه مشهور است ، يا اينكه به منزلهء مست طامح از شراب مفرط يا از خواب مفرط به نحوى از انحاى ضعيف ضعيف عالم و شاعرند به ذات خود و به مصنوعات خود

گوييم : اول بايد دانسته شود كه سبب فانى شدن و بىشعور شدن نفس مثالى عالم نيست مگر مايل و متوجه شدن مفرط به سوى متوجه إليه به نحوى كه از شدت توجه ، عين توجه به متوجه إليه گردد نه متوجه به متوجه إليه . و اين به حسب احتمال عقلى منحصر در سه قسم است : يكى مايل و متوجه شدن مفرط به سوى متوجه إليهى كه نور مجرد بسيط باشد ، چون علت فاعلى نفس كلّ . دويم شاغل بودن مفرط متوجه إليه است مر متوجه را به سوى خود ، چون شاغل بودن ابدان عنصرى مر نفس حسى را از براى تدبيرات خود . سيوم جسمانى ظلمانى صرف بودن متوجه إليه « 2 » است ، چون اجسام بسيطه عنصرى ، چه نفس به هر چيزى كه متوجه شود به توجه مفرط ، كأنه مثل متوجه اليه شده متصف مىشود به آثار و احكام او . و چون اين دانسته شد ، گوييم : شك نيست كه در روح غريزى مصوّريه و غاذيّهء نباتى و حيوانى و انسانى و در مادهء بدن اينها دو سبب و علت توجه و فنا « 3 » و بىخودى موجود است : يكى جسمانى ظلمانى بودن ، و دويم شاغل قوى بودن . پس بايد كه نفس مثالى نباتى و حيوانى و انسانى چون متعلّق شود اولا به روح غريزى بذرى يا نطفه‌اى « 4 » ، مادهء بدن آنها كه چندين هزار عضو صانعانه مىخواهد ، به نحوى نفس مثالى خود را مشغول كند كه از شدت توجه مفرط كأنّه توجه تدبيرى بل كأنّه متوجه إليه شده ، از متوجهيت
هامش
( 1 ) . ( م ) : معلق . ( 2 ) . ( م ) : متواليه . ( 3 ) . ( م ) : فناى . ( 4 ) . ( م ) : نطفى .