تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
روحى يا به منزلهء صورت نوعى روحى بر او افاضه كند ، و آنچه كثيف باشد صورت نوعى منوى افاضه كند . و بالجمله تا اينجا كه افعال بسيطه و صور فايضه ، صورت نوعى مزاجى متشابه الاجزاء است ، مدبّر كلى ، نور و پرتو تدبيرى بسيط افاضه مىكند بر صور نوعيهء أسطقسات فاعله و منفعله و به بخارات مزعزعه و مخضخضه و به توسط آنها ، افعال و تدبيرات بسيطه مىكند در مواد بسيطه . اما در تخليق بدن و اعضاى بدن كه فعل مركب از چندين فعل و يك صورت مركب از چندين صورت است ، نفس مثالى مبدع ، چنان‌كه پيشتر گفته شد ، اول متعلق مىشود به روح غريزى و به مادهء بدن و بعد از آن افاضه مىكند آن نفس متعلق به روح غريزى ، نور و پرتو تدبيرى و مركبى حكيمانه و صانعانه و مروّيانهء خود را بر صورت نوعى روحى غريزى ، و به توسط او افعال حكيمانه و صانعانه و مروّيانه در مادهء بدن كرده هر جزء از اجزاى آن ماده را كه لايق صورت نوعى اعضايى خاص باشد ، طبخ و نضج حكيمانه داده صورت نوعى اعضايى را بر آن ماده افاضه كند . پس بالجمله چون مدبّر كلى عنصرى در ابتداى هر دورى از أدوار و أكوار بر محل و مكانى كه به منزلهء وعاء منى و رحم مادر باشد ، چنان‌كه گفتيم ، أسطقسات را ممتزج و متحد ساخته ، آنچه لايق صورت نوعى دموى باشد صورت نوعى دموى ، و آنچه لايق صورت نوعى بلغمى باشد صورت نوعى بلغمى ، و آنچه لايق صورت نوعى صفراوى باشد صورت نوعى صفراوى ، و آنچه لايق صورت نوعى سودايى باشد صورت نوعى سودايى افاضه كند . و بعد از آن به طبخ و نضج ديگر بعضى از آنها را لطيف و بعضى را كثيف كند و بعد از آن ، كثايف آنها را مختلط و متحد ساخته صورت نوعى منوى بر آن مادهء ثالثه كثيفه افاضه كند و لطايف آنها را مختلط و متحد ساخته صورت نوعى روحى بر آن مادهء ثالثهء لطيفه افاضه كند . و چون جسم معتدل مزاج روحى و صورت نوعى او شبيه به جسم سماوى و صورت نوعى فلكى است و لايق اتصال به نفوس مثالى مبدع است ، پس نفس مثالى مبدع او متعلّق به او شود و به توسط او و به اعانت نفس شمس و مشترى و ساير مدبّرات ، هر جزيى از اجزاى منى را كه لايق عضو خاص باشد مستعد ساخته ، صورت نوعى آن عضو را افاضه كند ، إلّا اينكه اگر طينت و مزاج و روح و مادهء