تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
مشترى كه أعظم أعوان اوست ، و به اعانت ساير نفوس كواكب ، اول به سبب احداث بخارات رطبى و دخانى و رياح متصادمه كه پيشتر مذكور شد ، أسطقسات أربعه را متزعزع و متخضخض ساخته ، بعضى از آنها را متصغر الأجزاء سازد تا به سرعت از يكديگر منفعل شده ، هيچ‌كدام قوت هرب و افتراق از يكديگر نداشته باشند . فحينئذ نفس كلّى فلك محيط كه به جميع اجزاى سماوى و أرضى محيط است ، أولا به سبب فعل و تأثير هر صورت نوعى اسطقسى به مادهء آن ديگر كه به منزلهء آلت إعداد و استعداد ديگر است از براى فعل و تدبير او ، افاضهء استعداد وحدانى بر مادهء أولى كند و به اين سبب جسم تعليمى صورت اسطقسات متحد شده ، مادهء ثانيه شوند از براى حدث صور نوعيهء مزاجيه ، ليكن چون هريك از اسطقسات به سبب اوضاع كواكب و افلاك ، مثلا أرض ، بعضى از آن لطيف و بعضى كثيف و بعضى شور و بعضى شيرين و بعضى بدبو و بعضى خوشبوست ، پس به حسب اختلاف اجزاى قابل از دورى و نزديك به كواكب ثابته و سياره و قوت و ضعف آن كواكب و تناظرات آنها و غير آنكه احصاى آنها مقدور بشر نيست ، بعضى از مزج و امتزاج أسطقسات ، مقتضى و مستدعى اين است كه صورت نوعى مزاجى اى « 1 » فايض شود كه لياقت مادهء بدنى نداشته باشد ، چون فلزات « 2 » و ساير معدنيات از الماس و ياقوت و مانند آنها . و بعضى مقتضى و مستدعى اين است كه صورت نوعى مزاجى اى « 3 » فايض شود كه لياقت ماده بدنى داشته باشد ، چون أخلاط أربعه يا شبيه به اخلاط أربعه و به منزلهء أخلاط أربعه كه كثافت آنها لياقت مادهء صور نوعيه اعضائيه ، و لطافت آنها لياقت مادهء صور نوعيه روحيه دارد . و اين نيز يعنى جسم مزاجى كه لايق مادهء بدن باشد ، به سبب ضعف و قوّت تأثيرات سماوى و نقص و تمام تأثّرات اسطقسات مختلف و متفاوت است ، بعضى از آن شبيه به أخلاط و به منزلهء أخلاط أربعه بوده ، لايق بدن نباتى است ، و بعضى از آن أخلاط أربعه لايق بدن حيوانى عجم كامل ، و بعضى از آن لايق بدن حيوانى ناطق است . و در هريك از اين اقسام ثلاثه نيز به حسب عرض عريض مزاج آنها مختلف و متفاوتند ، چنان‌كه اوّل نباتى ، گياه است و آخرش نخل
هامش
( 1 ) . ( م ) : مزاجى . ( 2 ) . ( م ) : فلذات . ( 3 ) . ( م ) : مزاجى .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 426 | عليقلى ابن قرچغاى خان