تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
است كه به اوّل افق حيوان پيوسته است . و اوّل حيوان ، اسفنج بحرى است كه از احساس همين حسّ لمس دارد و آخرش ميمون يا نسناس است كه به اوّل افق حيوان ناطق پيوسته است . و اوّل و أنقص انسان بما هو انسان ، بليد محض است كه از ادراك معقولات و كليات همين تصور و تصديق بديهى مّا دارد و آخرش به افق ملائكه پيوسته است ، ما دامى كه متعلّق به بدن عنصرى و هيولانى است . و أشرف از ملائكه است بعد از مفارقت از بدن و اتصال به نفس كلّ و عقل كلّ . و ببايد دانست كه مراد از لطايف و كثايف أخلاط أربعه نه اين است كه هر نوع از انواع او بعضى اجزاى او لطيف و بعضى كثيف است ، چه محال است كه يك جسم نوعى متشابه الأجزاء ، بعضى لطيف باشد و بعضى كثيف ، و إلّا يك جسم متصل و يك مادهء ثالثه نتواند شد از براى صورت نوعيه مزاجيهء روحيه و منويّه ، بلكه مراد اين است كه چنان‌كه بادام و گردو يك جسم متشابه الأجزايى است كه در قوّهء قريب به فعل او هست كه بعضى از اجزاى او روغن و شيره شود و بعضى ثفل گردد ، همچنان أخلاط نيز در قوّهء قريب به فعل او هست كه بعضى از اجزاى او لطيف شده ، مادهء روح غريزى شود و بعضى از آن كثيف شده مادهء اعضا گردد . پس بالجمله مدبّر كلّى عالم عنصرى در ابتداى هر دورى از أدوار و أكوار ، به اعانت شمس و مشترى و ساير كواكب ثابته و سياره به حسب بعضى أزمنهء خاص و أسطقسات خاص در أمكنهء خاص ، لايق حدوث صور نوعيهء مزاجيهء أخلاطيه ، صور نوعيهء أخلاط أربعه را افاضه مىكند بر آن أسطقسات متحدهء خاص يا صورى كه مثل و شبيه صور نوعيه أخلاطيه باشد ، و چون أخلاط أربعه را تمام كند شروع به تدبير ديگر كند . پس چنان‌كه گفتيم اوّل به سبب احداث بخارات رطبيه و دخانيه و تعفّنات طبيعيهء غريزيه مزعزعه و مخضخضه ، أخلاط أربعه را متصغر الأجزاء سازد و بعد از آن به سبب أشعهء شمس و مشترى و ساير كواكب مدبّرهء ديگر و رطوبت و نسيم معتدل طبخ و نضج ، ممتزج و متحد ساخته مادهء ثالثه سازد از براى حدوث صورت نوعيهء مزاجيهء روحيّه و منويّه ، إلّا اينكه آنچه از اجزاى اين أخلاط أربعه به سبب اوضاع فلكى ، لطيف و نورانى شده باشد ، به سبب طبخ و نضج ممتزج و متحد ساخته ، صورت نوعى