بدنى ناقص باشد ، نفس مثالى مناسب او متعلّق مىشود به او كه همين تصوير و تخليق آلات و اعضاى تغذيه و تنميه كند . و اگر كامل باشد ، نفس مثالى مناسب او متعلّق مىشود به او كه تصوير و تخليق آلات و اعضاى تغذيه و تنميه و آلات احساسى كند تا هم فعل تغذيه و تنميه و هم انفعال ادراكى و احساسى از او آيد . و اگر كاملتر باشد ، نفس مثالى مناسب او متعلّق مىشود به او كه تصوير و تخليق آلات و اعضاى تغذيه و تنميه و آلات احساسى و تفكرى كند تا هم فعل تغذيه و تنميه و هم انفعال احساسى و هم فعل تفكرى از او آيد .
پس از اين بيان دانسته شد كه روح غريزى ، جسم شفاف شبيه به جسم سماوى است كه قوهء « 1 » قريب به فعل داشته باشد كه ذى حياة بوده ، آلت نفس و قابل نور و پرتو تدبيرى نفس باشد ، اعم از اينكه در نطفه و زرع « 2 » أب و ام باشد يا در خارج أب و ام .
فصل چهارم در بيان كيفيّت صانعيت روح غريزى
اول بايد دانسته شود كه تصوير و تخليق مدبّر خارجى كلّ سماوى و عنصرى يعنى عقل اول به علم و قوهء الهى به توسط مدبّر داخلى كلّ عالم سماوى و عنصرى يعنى نفس كل ، به توسط مدبّر خارجى كل عالم عنصرى يعنى نفس فلك محيط ، و به توسط مدبّر داخلى هر بدن عنصرى يعنى نفس مثالى و حسى نباتى و حيوانى و انسانى ، به اين نحو است كه چون نور و پرتو شبحيهء تدبيريهء تخليق و تصوير بدن در روح غريزى حادث است ، و هر حادث البته بايد كه به وساطت جوهر مستغنى از مادّه باشد در ذات ، و محتاج به ماده باشد در فعل كه نفس ناطقهء سماوى و ارضى است ، پس مدبّر كلّ يعنى عقل اول از بابت شمس ، ظلّ و پرتو علوم و صور عقليه خود را افاضه مىكند به توسط نفس مثالى خاتم النبيّين و خاتم الوصيّين - عليهما السلام - بر نفس ناطقه مثالى و عينى فلك محيط « 3 » ،
هامش
( 1 ) . ( م ) : بالقوه .
( 2 ) . ( م ) : ذرع .
( 3 ) . ( م ) : + محيط .