تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
نخواهد بود . و اگر مراد عين نفس مجرد أب است ، چگونه متجزى تواند شد تا پاره‌اى « 1 » از آن به استصحاب منى به رحم ام واقع شود ؟ و اگر پاره نشود و در خارج بطن ام باشد ، چگونه فاعل قريب تصوير و تخليق جنين تواند شد . و همچنين آنچه در اشارات بر سبيل ترديد گفت كه : نفس جزئى انسان يا جامع و مؤلّف أجزاى اعضائيه است يا حافظ مزاج آنها ، بسيار حرف ملمع و مضطرب است ، چه اگر مراد از جامع و حافظ ، همان قواى نفس است كه به استصحاب منى به رحم مىآيد يا همان نفس أب است ، همان مفاسد لازم مىآيد كه گفته شد . و مع ذلك اين مقدمات منتج اين است كه البته بايد كه جامع و مؤلّف اعضا و حافظ مزاج آنها غير آنها باشد . و از اين لازم نمىآيد كه آن فاعل نفس است يا عقل . و اگر نفس است ، نفس آن بدن است يا نفس خارج از آن بدن ، بلكه محال است كه نفس آن بدن باشد ، از آن جهت كه نفس جزئى حادث به حدوث آن بدن كه ما به التمامى آن بدن است بما هو حادث ، محال است كه پيش از تخلق بدن باشد چه جاى آنكه فاعل باشد يا نباشد . و ايضا مراد شيخ در شفا و اشارات از مصوّر و خلّاق بدن ، اگر نفس أب يا امّ يا قواى آنها باشد ، نقل كلام در مصوّر بدن آنها كنيم و تسلسل لازم آيد اگر منتهى نشود به بدنى كه مصوّر آن غير أب و ام و قواى آنها باشد . و اگر منتهى شود ، چنان‌كه بدن نوع انسان به بدن آدم - عليه السلام - و بدن بعضى از حيوانات نيز مثل فأره و وزغ « 2 » و مار كه به تولّد حاصل مىشوند و بعد از آن به توالد محسوس و مشاهد است ، پس معلوم مىشود كه مصوّر و علّت فاعلى قريب ، غير نفس أب و ام و قواى آنهاست . و اين بحثها كه آيا مصوّر اعضا و حافظ آنها نفس أب يا ام يا قواى آنهاست ، لغو و لا طايل است . اما مذهب بعضى از محققين مفسرين ارسطو اين است كه گويند مصوّر و خلّاق مصور آليهء نباتيه و حيوانيه و انسانيه ، نفس كوكب مدبر نوعيه و شخصيه آنهاست ، به اين نحو كه چون ثابت و مبرهن است كه نفوس مجردهء فلكيه هميشه منخلع از بدن بوده متعلّق به بدن خود بودن به عنوان ما به التمامى ، مانع تدبير ما تحت خود به عنوان صناعى نيست ، چنان
هامش
( 1 ) . ( م ) : پاره . ( 2 ) . ( م ) : وزق .