كه نفوس كاملهء انسانى منخلع از بدن را مانع نيست ، بلكه در يك آن هم متعلّق و مدبر بدن خود است به عنوان توجه و ما به التمامى ، و هم مدبر ما تحت خود است به عنوان توجه اجمالى و ارسالى به عنوان فيض و رشح صناعى از راه باطن به شرط وضع و محاذات بدن فلكى . و چون حال چنين باشد ، پس تواند بود كه نفس كوكب مدبر مختص به نوعى از انواع مواليد ثلاثه ، هم مدبّر بدن خود باشد به عنوان ما به التمامى و هم از راه باطن و هم از راه ظاهر به سبب وضع [ و ] محاذات بدنش با مادهء بدن عنصرى كه به سبب حركات اجرام سماوى حادث شده باشد ، قوا و اشعهء سماوى در مادهء بدن عنصرى تدبير حكيمانه كند كه مادهء آن بدن مستعد فيضان صور اعضاى بدنى گردد . و هم به سبب تخيل و تصور در بدن عينى يا در بدن مثالى خود كه به منزلهء آلت خيالى اوست ، مفيض صور اعضائيه گردد به عنوان صناعى فقط . و چون ماده بدن متولد از غير أب و ام را كه به منزلهء بذر و نطفه است مصور و آلى سازد ، نفس مدبّر و ما به التمامى از واهب نفوس فايض شود بر آن ماده و بعد از آن همچنين آن نفس كوكب مدبر به شراكت نفوس فلكى ديگر و به شراكت نفس أب و ام ، بذر و نطفهء متولد از نفس أب و ام را مهيّا و مستعد سازد كه نفس مدبّر آن ماده ، حادث شود و هكذا إلى يوم القيامه . و مفاسدى كه بر اين مذهب وارد مىآيد بعد از ذكر مذهب مصنّف ظاهر خواهد شد - إن شاء اللّه .
و اما آنچه مصنف - وفقه اللّه - از كتب ارسطو يعنى از كتاب حيوان و كتاب نفس و اثولوجيا استنباط كرده است اين است كه مصوّر و خلّاق اعضا بايد كه نفس مثالى هر شخصى از اشخاص نفوس نباتيه و حيوانيه و انسانيه باشد كه متعلّق شده باشد به بدن عنصرى آن شخص به اعانت و الهام أجرام و نفوس سماوى مدبّر نوع و شخص آن نوع ، مثلا نفس مثالى متعلّق به بدن مثالى آدم - عليه السلام - كه پيش از حدوث بدن عنصرى مبدع است ، چون نفوس كواكب مدبرهء نوعيه مادهء بدن انسان متولد از غير أب و ام را كه به منزلهء نطفهء مملو از روح غريزى است ، مهيا سازد ، آن وقت نفس مثالى آدم - عليه السّلام - متعلّق شود به آن روح غريزى كه مركّب اول و آلت اوّل و بالذات اوست . و چون متعلّق شود به روح مادى و عنصرى ، فراموش كند تمام علوم خود را ، و در اين وقت
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٤٠٩