تخليق صورت اعضا كند در مادهء بدن به سبب اتصاف به علوم مبدعهء مثاليهء خود ، هرچند كه از خود و از علوم مبدعهء خود غافل و بىشعور شده باشد ، چه بىشعور شدن از خود و از صور علميهء خود لازم ندارد انعدام ذات و صور و مثالات علميهء مبدعهء خود را ، چنان كه بعد از اين در فصل ششم به تفصيل خواهيم گفت - إن شاء اللّه .
پس نفس عينى و حسى انسانى قواى خود را ، يعنى نور و پرتو آن علوم را افاضه مىكند به روح غريزى فطريا و تسخيريا ، و به توسط آن روح جدا مىسازد هر جزئى از أجزاى صغار آن ماده را كه بالقوه صورت اعضايى داشته باشد ، و مستعد مىسازد او را براى آن صورت ، و افاضه مىكند آن صورت جوهرى اعضا را به آن مادهء مستعد فطريّا و تسخيريّا ، و به توسط آن روح متعلّق مىشود به آن اعضا و كار مىكند به روح متكوّن در آن اعضا و نفس كامل مىگردد . پس كأنّه در اوّل تعلّق به روح غريزى ضعيف ، نفس انسانى جوهرى است كه در شأن اوست كه مصوّر و غاذى و نامى و حساس و مدرك كليات باشد و به همين فصول اضافى و حقيقى ممتاز از ما عداى خود باشد . و چون تصوير عضو قلب و عضو جگر كند و آن روح غريزى در آن عضوها مزاج أشد و أشرف به هم رساند ، آن وقت آن نفس به توسط آن آلات ، چنانكه گفتيم ، غاذى و نامى گردد . و چون تصوير عضو دماغ كند ، آن روح غريزى در آن عضو مزاج أعدل و أشرف به هم رساند و نفس به توسط آن آلات ، حسّاس و خيّال و فكّار بالقوهء قريب به فعل گشته ، نفس كامل گردد .
پس بعد از آن ، نفس كوكب مدبر نوعى كه كأنّه رب النوع است - به اصطلاح حكماى قديم - نفس كوكب مدبر شخصى كه كأنّه رب الشخص است و حكماى قديم آن را طباع تام آن شخص گويند ، علوم تفكرى و استنباطى را به او الهام مىكند و او به آن نور و قوهء علمى الهامى ، تفكر و استنباط مىكند و به حقيقت حقايق نظريه عارف مىگردد به علوم انفعالى و اكتسابى ، اگر ذات و ماهيت مادهء اعضا و آلات و صور آنها و ذات و ماهيت فاعل صور آنها كه نفس مثالى آنهاست سعيد الفطرة و مستقيم القبول باشد ، و الّا فلا . و همچنين آن نفس به علوم مبدعهء خود ، مدبّر مادهء بدن ولد خود را كه نطفهء مملو از روح غريزى است ايجاد مىكند در وعاى منى به قوهء مولّده در حين جماع ، و نفس مثالى ولد او متعلّق
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 410
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٤١٠