تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
ضاربيت و مضروبيت كه معنى اضافى است ، مؤخر است از ذات ضارب و مضروب ، چنان‌كه به اندك تأمل ظاهر است . اما آنچه حكما حرارت و برودت و رطوبت و يبوست را كه صفات صور نوعيهء اسطقسيه است قواى فاعلى و منفعلى آن اسطقس مىدانند ، به حسب مرتبهء تعليم علم طبيعى و علم كون و فساد است . اما وقتى كه به حسب مرتبهء تعليم كتاب نفس و اثبات تجرد نفوس در علم الهى ثابت شود كه اسطقسات نفس مجرد دارند و فعل و تأثير مستند به نفس مجرد است بما هو مجرد ، ظاهر و بيّن مىشود كه كيفيات فاعله ، يعنى حرارت و برودت و رطوبت و يبوست صفات كماليهء آن نفس است نه صفات صور نوعيه . و ديگر بايد دانسته شود كه اصل إشكال و إعضال در اين مسأله اين است كه : ثابت و مسلّم است كه نفس بما هى « 1 » نفس فعل و تأثير نمىتواند كرد مگر به توسط بدن . پس محال است كه بدن خود را ايجاد كند بىبدن ، بلكه بايد كه ديگرى ايجاد كند تا نفس متعلّق شود به آن بدن و كار كند . و مشهور است كه نفس جزئى عنصرى حادث است به حدوث بدن ، يعنى حادث و متعلّق نمىشود مگر بعد از اتمام اعضاى رئيسه . و مسلم است كه در حدوث صور اعضائيه و در تدبير بقا و استمرار او ، حرارت سماوى كه قوا و اشعهء كواكب مدبرهء نوع گويند ، دخل عظيم دارد . و مسلّم است كه هر نفس جزئى عنصرى بايد كه غير حرارت سماوى و غير نفوس فلكى باشد ، و الّا آن محالها لازم آيد كه عن‌قريب در أواسط اين فصل خواهيم گفت ، - إن شاء اللّه . و مسلّم است كه مصوّر قريب اعضا كه افراز مواد اعضا و تدبير صانعانه و حكيمانه در اعضاى نبات و حيوان و انسان مىكند ، بايد كه جوهر مصوّر به صور نوريهء تدبيريهء تغذيه و تنميه باشد ، چنان‌كه ابن الرشد از ارسطو گويد : « بل المكوّن القريب « 2 » لها هو قوة شبيهة بقوة المهنة و الصناعة كما يقول ارسطو و ذلك أيضا مع حرارة ملائمة للتخليق و التصوير » « 3 » . و مسلّم است كه صورت نوعى نطفه يا چيزى ديگر كه به منزلهء نطفهء ماده چنين باشد ، بما هى صورة نوعية
هامش
( 1 ) . ( م ) : هو . ( 2 ) . ( رسايل ابن رشد ) : - . ( 3 ) . رسايل ابن رشد ، كتاب النفس ، ص 4 .