مزاجيهء لياقت آن ندارد كه اين نحو فعل حكيمانه كند . پس اين اصول عظيمه مجمع عليه ، متحير و مضطرب ساخته است اكثر محققين حكماى متقدمين و متأخرين را ، و ألحق جاى حيرت و اضطراب است . و ببايد دانست كه بعد از تهيّوء و استعداد مادهء بدن ، در مصوّر و خلّاق اعضاى بدن پنج چيز شرط است :
اوّل ، اينكه فاعل و مفيض قريب آن صور بايد كه جوهر باشد نه عرض ، چنانكه ظاهر است .
دويم ، آنكه جوهر عالم باشد به صفت تصويرى و خلّاقى آن بدن به علم فطرى و الهامى نه اكتسابى ، و الّا فرق ميانهء صانع فطرى و صانع اكتسابى نخواهد بود ، هذا خلف .
سيوم ، اينكه فاعل آن صور بايد كه بدن ما داشته باشد ، و الّا لازم آيد كه هميشه در فعل و توجه به غير ، مستغنى از بدن بوده هرگز با بدن فعل و تأثير نكند ، و الّا ترجيح [ بلا ] مرجح كرده خواهد بود ، هذا خلف .
چهارم و پنجم ، اينكه بايد كه هم فاعل استعداد اعضا و هم فاعل و مفيض « 1 » صور باشد در آن ماده اما به اعانت أجرام سماوى و الهام نفس كوكب مدبر نوع و شخص آن نوع . و مع ذلك بايد كه بما هو مصور للأعضاء « 2 » الأصلية متعلّق باشد به روح غريزى آن ماده و متوجه به مادهء آن بدن عنصرى به جهت افراز مواد اعضا و تأثير استعداد و افاضهء صور بر آنها ، چنانكه در بيان مذهب حق بعد از اين مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه .
چون شروط خمسه دانسته شد ، اكنون بحثهايى « 3 » كه بر شيخ وارد مىآيد بيان كنيم و گوييم كه امّا آن قولش كه : قوهء مصوّره و غاذيه هر دو در مادهء جنين از قواى مصوره و غاذيهء نفس أب است كه به مصاحبت منى ، در رحم مادر واقع مىشود ، بسيار سخيف است ؛ از آن جهت كه اگر مراد از قوهء نفس أب نور و پرتو نفس أب است ، فحينئذ پرتو و قواى نفس كه منفصل از آن « 4 » قوت باشد يا نطفهء منوّر به آن نور و قواى منفصل ، چگونه صانع و مدبّر حكيمانه تواند بود ، بلكه نور و پرتو نفس اگر منفصل باشد ، قواى آن نفس
هامش
( 1 ) . ( م ) : + و .
( 2 ) . ( م ) : لأعضاء .
( 3 ) . ( م ) : بحثهاى .
( 4 ) . ( م ) : ا روى ( ؟ ) .