اسطقسيه ما دامى كه مادهء ثانيهء آنها مستعد به استعداد تام بسيطى است ، صور نوعيهء اسطقسيه و قواى فاعله و منفعلهء او باقى است تاما . و چون استعداد بسيطى قارّ و ساكن مادّه ثانيهء او و صاحبش به سبب تأثير و تأثر ضدين و مفسدين ، مثلا آتش يابس و هواى رطب ، اگر فعل و انفعال در دو اسطقس فقط جايز باشد ، هر دو متغيّر و متحرّك شده استعداد بسيط هركدام از آنها يك استعداد ممزوج ممتاز از دو استعداد بسيط ممتاز خواهد شد البته . فحينئذ اگر أحدهما ، مثلا آتش غالب قاهر باشد ، آن استعداد ممزوج هوايى را به تدريج آن قدر ممزوج ، از سنخ استعداد خود كند كه انواع غير قارّ استعدادات ممزوج به هيچ وجه از استعداد مغلوب بهره نداشته بتمامه استعداد بسيط غالب باشد .
پس در اين وقت حركت منقطع شده آن استعداد بسيط مغلوب بالكليه فاسد شده ، استعداد بسيط غالب بر آن ماده ثانيه او فايض شود و صورت آتشى به تبعيت آن استعداد در آن مادهء ثانيه حادث شود . چه در كتاب قاطيغورياس در مبحث أن يفعل و أن ينفعل ثابت شد كه تأثير و تأثر در قوه و لا قوه و استعداد و لا استعداد به سبب تأثير و تأثّر ضدين در مادهء يكديگر ، در استعداد سطحى آنها حركت واقع شده ، انواع استعدادات غير قارّ متزايدا و مستمرا كه عين حركت است در آن استعدادات بسيطه قاره آنها به هم رسيده ، ممزوج به يكديگر شوند به امتزاجى كه ممتاز باشند از يكديگر به بصر حسى ، چون اجزاى صغار طلاى حل كردهء با اجزاى صغار آب ، و هر نوع از انواع غير قاره ، يك استعداد ممزوج ممتاز از دو استعداد ممتاز باشد كه بهرهاى « 1 » از او و بهرهاى « 2 » از اين داشته باشد ، نه دو استعداد بسيط صرف ، يا يك استعداد بسيط صرف ثالث . و اگر أحدهما غالب قاهر نباشد ، بلكه متعادل يا قريب به متعادل باشد « 3 » ، به حيثيتى كه هريك در مادهاند ، مگر به تدريج تأثير كند تا به حدى كه هيچكدام ديگر بر آن ديگر زياده از آن تأثير نتواند كرد تا بالكليه باطل سازد . پس در اين وقت به سبب يك تأثير بسيار شديد ، مركب از دو تأثير و تحريك متدافع بسيار شديد متكافئ و از تأثر بسيار شديد متكافئ يا قريب به متكافئ ، قوت و استعداد بسيطى هر دو ، ضعيف مطلق و كأنه باطل شده
هامش
( 1 و 2 ) . ( م ) : بهره .
( 3 ) . ( م ) : باشند .