فيها ثم فى مادّة ما يجاورها ، فالصّورة النارية مثلا ، تسخّن مادّتها ثم مادّة ما يجاورها و كذا الحال فى سائر الكيفيات و باقى العناصر » « 1 » .
و چون اين دانسته شد ، پس در اشياى مركبه و مزاجيهء طبيعيهء جسمانيه بايد كه سطوح اجزاى آنها متحد شده باشند باهم به حيثيتى كه محدود به حد مشترك وهمى شده باشند نه محدود به حدّين غير مشتركين و الّا متجاوران و متماسّان بوده ، هركدام شرح اسم على حده خواهند داشت نه مجموع شرح اسم واحد . و بايد كه موجود باشند نه معدوم صرف ، و الّا رسم و مثال اجزاى مجتمعهء عدميه خواهند بود در ذهن فقط ، نه اجزاى موجوده در خارج بالفعل . پس اينچنين اجزا بايد كه در خارج ذهن نه معدوم باشند تاما و نه موجود باشند تاما ، بلكه موجود باشند ناقصا و معدوم باشند ناقصا . مثالش گوييم :
چون اسطقسات أربعهء متعادلة الأقدار يا قريب به متعادلة الأقدار متصغر الاجزاء شده ، به همديگر ممزوج شوند به سبب فعل و انفعال به يكديگر ، كيفيات فاعله و منفعلهء هريك به تدريج متكاسر شوند تا به حدى كه كيفيات أربعهء ايشان يك كيفيت واحدهء مركبه ، و اجسام تعليميهء ايشان يك جسم تعليمى واحد مركب از چند جسم تعليمى گردد . فحينئذ سطوح اجسام آنها بعد از التيام آنها اگر محدود به حدّين غير مشتركين باشند در واقع و نفس الأمر ، لازم آيد كه ممتاز و مشار اليه به بصر حسى بوده متجاوران و متماسّان باشند در خارج و در واقع و نفس الأمر ، نه مركب طبيعى . و اگر اجسام تعليميهء آنها معدوم صرف گردند و جسم تعليمى ديگر حادث شود از كتم عدم ، لازم آيد كه اين قول صادق تو كه :
« آن جسم يك ذرعى به انضمام سه جسم تعليمى ديگر زياد شد » ، دروغ باشد ؛ از آن جهت كه عدم صرف زياد نمىشود . و همچنين اگر قواى اربعه اسطقسات اربعه معدوم شوند بالمرّة و قوّتى ديگر مركب الذات يا بسيط الذات كائن شود از كتم عدم ، لازم آيد كه اين قول صادق تو كه : « اين جسم مركب از اين اسطقسات اربعه متصف به قواى اربعه است » ، دروغ باشد ؛ از آن جهت كه از عدم صرف و از امور بالقوهء محض شىء ممتزج و مركب به هم نمىرسد . پس بايد كه آن چهار جسم تعليمى يك ذرعى كه هريك ذى وضع
هامش
( 1 ) . شرح هدايه ، ص 162 .