و همچنين اگر مدت عود قران كواكب سبعه در نقطهء ربيعى و مدت عود كواكب ثابته به معاد خود مختلف باشد نه مساوى ، يعنى مدت [ عود ] كواكب ثابته به معاد خود ، چنان كه زيج جديد گويد ، سى و دو هزار « 1 » و چهار صد سال شمسى باشد و مدت عود قران كواكب سبعه به نقطه ربيعى سى و شش هزار سال شمسى باشد ، لازم آيد كه نسبت ميانه دورات سابق و لا حق صمّى باشد ، و اين باطل شد . پس بايد كه اوّل دور تعميرى ، قران كواكب سبعه باشد در نقطه ربيعى و كون كواكب ثابتهء ربيعيه و صيفيه و خريفيه و شتويه باشد در بروج خود . و اين لازم دارد كه مدت قران و مدت عود كواكب ثابته به معاد خود مساوى باشد . پس بنابراين اگر مدت عود كواكب ثابته سى و شش هزار سال باشد ، چنان كه زيج قديم بطلميوس حركت ثوابت را در هر صد سال يك درجه يافته ، البته بايد كه مدت عود قران نيز سى و شش هزار سال باشد ، چنانكه مذهب اول گفت . و اگر مدت عود كواكب ثابته سى و دو هزار و چهار صد سال باشد ، چنانكه زيج جديد حركت ثوابت را در هر هفتاد سال يك درجه يافته ، البته بايد كه مدت عود قران نيز چنين باشد ، الّا اين كه خلاف مذهب جمهور قائلين به أدوار است . و اگر مدت عود كواكب ثابته ، سيصد و شصت هزار سال باشد ، چنانكه صاحب اخوان الصفا گويد ، البته بايد كه كواكب در هزار سال يك درجه طى كنند . و اين مذهب فى نفسه باطل است ، از آن جهت كه اين خلاف رصد بطلميوس و ساير علماى زيج است ، و همچنين مذهب آنها كه گويند مدت دور تعميرى سيصد و شصت هزار سال [ است ] و كواكب ثابته كه در هر سى و شش هزار سال يك درجه طى مىكنند ، بايد كه ده دور تمام كنند « 2 » تا كواكب سبعه در اول حمل قران كنند « 3 » و اول دور تعميرى باشد .
و من مىگويم كه مذهب اول كه قران كواكب را در هر سى و شش هزار سال مىداند ، منطبق به دور كواكب ثابته است به مذهب بطلميوس ، و اين معتمدتر از آنهاست . و مؤيد اين است آن حديث شريف كه معلّى بن خنيس روايت كند از حضرت صادق -
هامش
( 1 ) . ( م ) : + سال .
( 2 و 3 ) . ( م ) : كند .