انتقال كنند از برج شمالى به برج جنوبى ، برارى منتقل مىشوند به أبحار و أبحار به برارى » ، قول بىاصل است ؛ از آن جهت كه اگر چنين باشد ، بايد كه به تدريج طرف شمالى خراب شود و جنوبى معمور نيز دفعتا . و مع ذلك ما نحن فيه اين است كه در دور تخريبى ، همه عالم خراب مىشود نه طرف شمالى خراب و طرف جنوبى معمور . و مذهب أقرب به صواب ، آنچه مصنف - وفقه اللّه - استنباط كرده است ، اين است كه : شك نيست كه سبب تغيّرات در زمين ، حركات فلك معدّل النهار و حركات افلاك كواكب ثابته و سياره است در بروج إثنا عشريه لا غير . و در زيج بطلميوس ثابت شده كه فلك كواكب ثابته در هر صد سال يك درجه طىّ مىكند در بروج إثنا عشريه . و شك نيست كه عمده اسباب تغيير و تأثير ، شمس و قمر است كه به منزلهء سلطان و وزيرند . و شك نيست كه شمس وقتى كه در نقطهء ربيعى و در بروج ربيعى باشد ، سبب تعمير است تا آنكه به نقطه خريفى و به بروج خريفى رسد . و چون به برج خريفى رسد ، سبب تخريب است تا آنكه باز به اوّل برج ربيعى رسد . پس بايد كه سبب و علت دور تعميرى ، اقتران كواكب سياره باشد در هر سى و شش هزار سال در اول دقيقهء برج ربيعى بأوساطها و مراكزها ، و كون كواكب ثابته باشد در آن وقت در بروج إثنا عشريه ، يعنى هر وقت كه شمس و قمر و زحل و مشترى و مريخ و زهره و عطارد همگى در اول دقيقهء برج ربيعى قران كنند ، به حيثيتى كه مركز هريك منطبق به مركز آن ديگر باشد ، و هر كوكبى از كواكب ثابته كه در آن وقت قران ، در بروج إثنا عشريه باشد مخصوص اين برج و درجات آن برج باشد ، و از اين جهت آن ستارههاى « 1 » مشكّل به شكل حملى ، مخصوص نقطهء ربيعى و برج ربيعى بوده مسمّا به برج حمل باشد . و ستارههاى « 2 » مشكّل به شكل ثورى كه در تلو اوست مخصوص برج ثور باشد و كذلك الحال إلى آخرها . و چون مجموع كواكب سبعهء سياره در برج حمل و كواكب ثابتهء در برج خود كه فى الحقيقه بمجموعها قران أعظم تعميريند به امر الهى ، بعد از حدوث شكل قران و هيأت بروج حركت كند در بروج إثنا عشريه ، سبب و
هامش
( 1 ) . ( م ) : سيارهاى .
( 2 ) . ( م ) : ستارهاى .