و دليل بر اينكه اين مذهب حق است ، اين است كه : چون دانسته شد كه نسبت صمّى بودن ميان ادوار سابق و لا حق محال است ، پس بايد كه در تحقق هر دور تعميرى ، چهار چيز شرط باشد : يكى آنكه ابتداى دور تعميرى بايد كه اوّل درجهء ربيعى ، بلكه نقطهء ربيعى باشد نه نقطهء صيفى و خريفى و شتوى و نه غير آنها . دويم آنكه كواكب سبعهء سياره در برج ربيعى حملى بل در اوّل درجهء حمل باشد . سيوم آنكه در حين اقتران كواكب سبعه در نقطه ربيعى ، بايد كه كواكب ثابتهء ربيعيه و صيفيه و خريفيه و شتويه بالتمام در بروج خود باشند . چهارم اينكه مدت عود قران كواكب سبعه از نقطه ربيعى و مدت عود كواكب ثابته به مبدأ و منزل خود مساوى باشد ، يعنى اگر مدت عود كواكب ثابته سى و شش هزار سال شمسى باشد ، مدت عود قران نيز چنين باشد . و اگر بيشتر يا كمتر باشد ، عود قران نيز چنين باشد ؛ چه اگر اقتران كواكب مركوزه « 1 » در نقطهء ربيعى واقع نشود ، ابتداى دور تعميرى معين نمىشود اصلا ؛ از آن جهت كه نسبت حركت فلك اعظم و فلك ثوابت و نسبت كواكب مركوزهء « 2 » در او به همه اجزاى بروج إثنا عشريه مساوى است و هميشه به يك منوال متحرك به حركت وجدى ازلى و ابدى است و حركت وجدى ازلى و ابدى را ابتداى معين نمىباشد . و همچنين نسبت حركت افلاك سبعه و كواكب مركوزهء در آنها نيز به همه اجزاى بروج إثنا عشريه مساوى است . پس اگر اقتران كواكب سبعه بأوساطها نباشد ، ابتداى دور تعميرى متعين نمىشود . و اگر اقتران در نصف برج ربيعى يا در بروج صيفى واقع شود نه در اول حمل ، لازم آيد كه حكم دور تعميرى كه ربيعى و صيفى است كمتر از حكم دور تخريبى باشد كه خريفى و شتوى است . و از اين لازم آيد كه حكم برج ربيعى يا بعضى از اجزاى برج ربيعى منقلب به حكم برج خريفى بل شتوى گردد ، و هو شنيع جدا . و اگر در حين قران كواكب سبعه در نقطهء ربيعى ، كواكب ثابتهء ربيعيه و صيفيه و خريفيه و شتويه در بروج خود نباشند ، لازم آيد كه نسبت ميانه ادوار سابق و لا حق صمّى باشد .
هامش
( 1 و 2 ) . ( م ) : مذكوره .