علم و شبح حادث متناهى است كه هميشه در هر دور سابق حادث مىشود در نفس فلك الافلاك ، و در دور لا حق زايل مىشود ، و در دور ديگر حادث مىشود ، و هكذا إلى غير النهايه . پس علم نفس فلك الافلاك به امور و اشخاص واقعه در دور تعميرى به نحو اول ، هرچند كه عددى و به نحو كلّما كان كذا و كان كذا غير متناهى التكرار است ، اما علم جزئيهء خياليهء حادثه او به افراد و اشخاص على التعيين واقعه در ادوار تعميريهء سابقه و در ادوار تعميريهء لا حقه ، غير متناهى الاشخاص است متعاقبا و متزايلا . پس نفس فلك الافلاك كه مدبر ادوار است ، هم عالم است به علم ابداعى كلّما كان كذا كان كذا ، و هم عالم است به علم حدوثى أزلا و أبدا ؛ فاندفع الشك به حمد اللّه .
چون دانسته شد كه نسبت صمّى بودن ميان ادوار سابق و لا حق لازم دارد وجود ابدان مثالى غير متناهى را يا تناسخ نامناسب را ، و اين هر دو محال است ، گوييم : مذاهب مختلفه كه پيشتر مذكور شد ، هيچكدام به تنهايى مثبت اين نيست كه علت و سبب دور تعميرى و تخريبى باشند ، به حيثيتى كه نسبت ميانه دور تعميرى سابق و تعميرى لا حق عددى باشد ، خصوصا آن قول كه از حكماى هند گفته شد كه فلك معدّل النهار منقسم به سيصد و شصت درجه است ، و به عدد هر درجه ، هزار سال ، و به عدد سيصد و شصت درجه ، سيصد و شصت هزار سال عالم معمور خواهد بود . و چون دور تعميرى تمام شود ، سيصد و شصت هزار سال ديگر خراب خواهد بود » ، بسيار بسيار قول بىاصل است ، از آن جهت كه هرگاه كواكب ثابته همگى در فلك ثوابت مركوز باشند و فلك ثوابت هميشه متحرك باشد به حركت وجدى ازلى و ابدى ، پس اول انتقال كواكب ثابته در بروج اثنا عشريهء ربيعى و صيفى و خريفى و شتوى ، متعين نخواهد بود البته ، از آن جهت كه هيچ كوكبى أولى نخواهد بود كه مخصوص به برج ربيعى باشد ، و هيچ برجى اولى نخواهد بود كه اول دور تعميرى باشد . و چون اوّل انتقال معين نباشد ، ابتداى آنها و دور تعميرى متعين نخواهد بود . و مع ذلك اگر بر فرض محال معيّن باشد ، چون كواكب ثابته بعد از سيصد و شصت هزار سال به همان درجه عود كند كه در اوّل دور تعميرى بودند ، البته بايد كه باز علت تعميرى باشد نه تخريبى . و همچنين آن قول كه : « چون كواكب ثابته
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٣٤٧