- عليه السّلام - در اين دور تعميرى مّا و در رجعت و در قيامت ، از اين قبيل است .
و آنچه گفتى كه : « بنابراين وضع لازم آيد كه افراد نوع سافل بعضى قياس با بعضى متفاوت باشند ، و قياس با بعضى متماثل و اين محال است » ، غلط است ، از آن جهت كه در يك دور تعميرى نيز ممكن است كه بعضى از افراد قياس با بعضى متماثل باشند و قياس با بعضى متفاوت ، چنانكه ابدان اموات متكوّن به اعجاز نبى - عليه السلام - قياس به ابدان سابقهء آنها متماثل ، و قياس به ابدان معاصرين خود متفاوتند ؛ هرگاه در يك دور جايز باشد در دور سابق و لا حق به طريق اولى .
و آنچه گفتى كه : « نسبت « 1 » عدد موجودات در دورهء سابق با عدد موجودات لا حق صمّى بوده « 2 » ، أتم و أكمل است در قادريت بارى جل شأنه » ، گوييم : اگر صمّى بودن مستلزم محال نباشد ، لايق قدرت بارى جل شأنه خواهد بود و الّا فلا . و ايضا ثابت و مسلّم است كه عالم بودن نفس فلك الافلاك به اشخاص ادوار تعميريه بر دو نحو است :
يكى به عنوان كلى خيالى مهندس به صورت و هيأت مربع يك ذرعى متساوى الاضلاع مطلق . و شك نيست كه اين نحو صورت خياليه علم و شبح خياليه است كه حاكى افراد و اشخاص مربعات عينى يك ذرعى متساوى الاضلاع است لا على التعيين ، نه حاكى على التعيين و التخصيص ، چنانكه گويى : كلّما كان المربع الكذايى فى الخارج لا على التعيين كان محكيّا لهذه الصورة الكلية الخيالية .
دويم به عنوان جزئى خيالى مهندس به صورت مربع يك ذرعى متساوى الاضلاع معيّن . و شك نيست كه اين نحو صورت خياليه علم و شبح خياليه است كه حاكى فرد خاص مربع عينى متساوى الاضلاع است على التعيين و التخصيص . و ثابت و مبرهن است كه علم به امور واقعه در دور تعميرى سابق به نحو اول ، يك علم و شبح خيالى مبدع است كه افراد متناهيهء او قياس به افراد متناهيهء واقعه در [ دور ] تعميرى لا حق ، افراد متماثلهء متناهيهء غير متناهى التكرار است ، و علم به امور واقعه در هر دور تعميرى به نحو دويم ،
هامش
( 1 ) . ( م ) : سبب .
( 2 ) . ( م ) : بودن .