تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
در هيچ دورى به تمام أجزائه متكرّر نشود ، لازم آيد كه به ازاى ابدان حادثه عنصرى انسانى و حيوانى و نباتى كه به حسب زمان غير متناهى الطرفين غير متناهى است ، بر سبيل تعاقب ابدان مثالى مبدع غير متناهى باشد معا و مجتمعتا تا وفا به ابدان عنصرى غير متناهى كند و الّا تعلق نفوس مثالى ما به بدن عنصرى ما ، ترجيح بلا مرجح است و وجود ابدان مثالى غير متناهى محال است بالبديهه ، يا تناسخ نفس مثالى نامناسب به بدن عنصرى نامناسب ، و اين نيز محال است . و مراد از بدن عنصرى مثل منه مناسب بدن مثالى مبدع ، آن روح غريزى است كه در منى يا به‌منزله منى موجود باشد به وجود خاص ، و متشخص باشد به آن وجود خاص ، و به حسب مزاج خاص متشخص در فرد آن روح غريزى ، مبدأ آثار و افعال خاص مختص به آن نفس متعلق به آن روح باشد ، از تصوير اعضاى خاص و اخلاق و علوم خاص حميده و صادقه ، يا ذميمه و كاذبه ، ما دام متعلقا بذلك الروح . شك و إزاله - اگر گويى شبيه بودن بدن عنصرى به شباهة ما با بدن مثالى كافى باشد از براى تعلق نفس مثالى به بدن عنصرى ، نه متماثل و متطابق بعينه ، گوييم شباهت متحقق نمىشود مگر به متماثل بودن به وجهى از وجوه و متباين بودن به وجهى از وجوه ، از آن جهت كه متماثل من جميع الوجوه و متباين من جميع الوجوه را شبيه نتوان گفت اصلا . و چون حال چنين باشد و أدوار تعميرى غير متناهى الطرفين باشد ، پس محال است كه شباهت غير متناهى در نفس الأمر متحقق باشد تا ابدان عنصرى در ادوار تعميريهء غير متناهيه بر سبيل تعاقب موجود گردد ، بلكه چنان‌كه ربيع وصيف و خريف و شتاء در هر سال متشابه به سال آينده و گذشته است ، و قياس به تمام سالهاى آن دور تعميرى متناهى ، شباهتهاى متناهى است نه غير متناهى ، در ادوار تعميرى نيز اگر صمّى باشد ، چنين باشد . و چون متشابه بودن غير متناهى محال باشد ، پس البته بايد كه وقتى از اوقات ، يعنى در دوره‌اى « 1 » از دورات تعميرى متماثل باشند . و چون متماثل باشند ، همان مفاسد عددى لازم آيد كه گفته شد . و اگر متماثل نباشند ، مفاسد صمّى لازم آيد كه گفته شد . پس
هامش
( 1 ) . ( م ) : دوره .