تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
متعلق شود بعينه به ابدان لا حق . و تفاوت ميان اشخاص موجود در دور سابق و لا حق به هيچ وجه نباشد مگر به نفس تقدم و تأخر ، و اين لازم دارد إعادهء صور معدومهء فاسده را در استعدادات لا حقه ، و هو محال بالبديهه ، و تناسخ صور و نفوس مجرده را در ابدان لا حقه ، و اين نيز محال است ، چنان‌كه در جايش ثابت و مبرهن است . و ايضا چون بنابراين وضع ، هر شخصى از اشخاص هر دوره از دورات بايد كه متماثل الأفراد باشند نه متفاوت الأفراد ، پس بايد كه هر نوع از انواع سافله به حسب هر دور از دورات متكثر الأفراد متفاوت باشند و به حسب مجموع دورات غير متناهى متكثر الافراد متماثل ، يعنى به حسب بعضى از اجزاى زمان غير متناهى مقتضى متكثر الافراد متفاوت باشند ، و به حسب بعضى از اجزاى زمان ، مقتضى متكثر الافراد متماثل باشند ، و هذا قبيح جدّا . و ايضا بنابراين وضع بايد كه مقدورات غير متناهى الهى افراد غير متناهى التكرار باشد نه افراد غير متناهى الاشخاص . و چون مقدورات الهى ، غير متناهى التكرار باشد ، لازم آيد كه علم و قدرت و فعل واجب نيز غير متناهى التكرار باشد نه غير متناهى الأشخاص ، و اين نقص است بالبديهه . نبينى كه در نوع انسان كه يكى از مخلوقات اوست ، اگر قصص و روايات و حكايات را عالم باشد و آنها را عطا كند بر مستمعين و چون آخر شود باز از سر گيرد و تكرار كند او را بعينه ، او را عاجز گويند . و اگر تا زنده باشد هميشه حكايات و روايات غير مكرّر گويد ، در اين حال كامل‌تر و تمامتر خواهد بود . و همچنين اگر انسانى كه علم و حكمت به شاگردان عطا مىكند ، اگر علمش متناهى باشد ، به آن شاگردان يا به شاگردان ديگر همان علوم را تكرار كند . و اگر علومش غير متناهى باشد و هميشه علوم غير مكرّر ، يا هم مكرّر و هم غير مكرّر عطا كند ، قسم ثانى أشرف و أكمل و أتم خواهد بود از قسم اول بالبديهه . پس واجب الوجود كه خالق انس و جن و ملائكه و عقول و نفوس قدسى است ، به طريق اولى بايد كه علم و حكمت و قدرت او به نحو أتم و أكمل باشد . و علم و قدرت و عقل به نحو أتم آن است كه افلاك و كواكب و حركات و اوضاع آنها را به نحوى تقدير و ايجاد كند كه هر وضعى از آنها بجميع اجزائه هرگز متكرّر و متماثل نباشد . و اگر نسبت مقادير حركات افلاك و كواكب و اوضاع آنها با يكديگر صمّى بوده ،