و تأخّر ، اعم از اينكه مستديرى باشد يا مستقيمى ، و علل و راسم آن اجزا كه حركات به معنى توسط است در خارج به عنوان تقدم و تأخّر متجددّا و لا قرارا ، تقدم و تأخر ايشان قياس به يكديگر ذاتى و فاعلى است ، چه تقدّم و تأخّر ذاتى و فاعلى ، اعم از اينكه به عنوان اجتماع باشد يا به عنوان تعاقب ، محال است كه غير متناهى باشد . چه اگر به عنوان اجتماع است ، لازم آيد وجود عدد غير متناهى بالفعل ، و هو محال بالبديهه . و اگر به عنوان تعاقب است ، لازم آيد كه هر متأخّر بما هو متأخّر هرگز موجود نشود ، از آن جهت كه انطواى غير متناهى محال است بالبديهه ، بلكه تقدّم و تأخر ايشان قياس به يكديگر بالعرض است نه بالذات ، يعنى عارضى است نه ذاتى ؛ چه علت حركت توسطى دورى و وجدى فلك در جرمش ، نيست مگر لذت ازلى و ابدى نفس آن فلك به معشوقش . و آنچه لازم اين لذّت ازلى است بالذات در جرمش ، حركت توسطىمّاى لا على التعيين است نه حركت توسطى على التعيين . و هيچ فردى از افراد لا على التعيين حركت توسطى بالذات و بالطبع ، مقتضى تقدّم و تأخّر نيست . پس بايد كه اين معنى عارضى آنها باشد نه ذاتى . و چون عارضى باشد ، پس هميشه لذّت ازلى و ابدى نفس فلك را حركت توسطىمّاى لا على التعيين لازم افتاده است بالذات أزلا و أبدا ، چنانكه محسوس و بديهى است .
شك و إزاله - بعضى از حكما رد كردهاند قول قائلين به أدوار و أكوار را و گفتهاند كه چون ثابت و مبرهن است كه حدوث استعدادات عناصر أربعه منوط به تأثير اوضاع كواكب ثابته و سيّاره و حركات افلاك است ، پس اگر مقادير حركات افلاك و كواكب و اوضاع آنها به يكديگر نسبت عددى بوده ، در ابتداى هر دور از دورات عظمى اوضاع بعينها متكرّر و مستأنف شود ، به حيثيتى كه تفاوت ميانه آنها نباشد مگر جعل و ايجاد خاص متقدّم و متأخّر ممتاز بالذات ، لازم آيد كه استعدادات دورهء سابق در عناصر أربعه كأنّه موجود شود به علل سابق در دورهء لا حق ؛ و صور ماديهء فاسده در دوره سابق كه مناسب آن نحو استعدادات است ، كأنّه بعينه موجود شود به علل سابق در استعدادات لا حق ؛ و صور مجردهء نفوس ناطقه متعلق به ابدان سابق كه مناسب آن نحو ابدان است ،
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: عليقلى ابن قرچغاى خان
ص٣٤٢