مواليد است تأثير غير متناهى كرده باشند تدريجا تا آن انواع و اشخاص حادثهء مواليد ثلاثه حادث شده باشند « 1 » . و از اين دو مفسده لازم مىآيد : يكى آنكه تأثيرات غير متناهى بايد كه منقضى شود تا تأثير أخير كه علت تامهء حدوث مواليد ثلاثه است موجود شود و معلولش كه مواليد ثلاثه است موجود شود ، و انطواى غير متناهى محال است . دويم اين كه لازم آيد كه در زمان غير متناهى از طرف ماضى ، فيض از واجب و از عقول منقطع باشد و در جزء زمان خاص موجود شود ، و اين هر دو محال است .
جوابش اين است كه : حركت دورى از طرف ماضى انتها ندارد و مع ذلك انطواى تأثيرات غير متناهى و انقطاع فيض از واجب و از عقول در طرف ماضى لازم نمىآيد ، چه متحرك دورى كه بأجزائه الفرضيّه متحرك است در سطح محدّب يا در سطح مقعّر ، حركت او يك حركت شخصى ازلى است ، يعنى يك هيأت غير قارّى است كه در واقع و نفس الأمر اوّل و ابتدا و انتها ندارد ، چنانكه پيشتر گفته شد . پس اگر آسمان مكوكب نمىبود ، هرآينه صريح و ظاهر بود كه يك حركت غير قار ازلى و ابدى است من الطرف الماضى و المستقبل إلى غير النهاية ، و تأثير او به عالم عنصرى تدريجا ما دام مؤثرا يك نوع أن يفعل شخصى ازلى و ابدى مىبود و تأثّر « 2 » عالم عنصرى تدريجا ما دام متأثرا ، يك نوع أن ينفعل شخصى ازلى و ابدى مىبود ، نه چند نوع يا چند شخص حركت و تأثير . ليكن چون جرم اين متحرك دورى مكوكب و مختلف الاجزاء است و به حسب كواكب و افلاك جزئيه و اوضاع آنها احكام مختلفه دارد ، لهذا آن يك تأثير ازلى و ابدى شخصى بر اجزاى عنصرى بالعرض تأثيرات مختلفهء غير متناهيه دارد و آن يك متأثر ازلى و ابدى شخصى از آن حركت دورى بالعرض تأثرات مختلفهء غير متناهيه دارد و حادثات مختلفهء غير متناهيه لازم آن تأثيرات و تأثرات مختلفهء غير متناهيه است كه بعضى تعميرى است و بعضى تخريبى ، إلى غير النهاية من الطرف الماضى و المستقبل ، به اين طريق كه هميشه وضعى از اوضاع كواكب و قرانات عظما كه حكم و تأثير آن ، تعمير دنيا باشد تا مدت معين ، مثلا سى و شش هزار سال يا سيصد و شصت هزار سال به حسب اختلاف قائلين
هامش
( 1 ) . ( م ) : باشد باشد .
( 2 ) . ( م ) : تأثير .