تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
بايد به سبب حركت دورى فلك ديگر حادث شود ، و هو تسلسل . و اگر مع است با وجود جزء اول اضافى و لا على التعيين يا با عدم سابق جزء اول اضافى و لا على التعيين ، پس بايد كه هر جزء از اجزاى او اوّل اضافى من وجه و آخر اضافى من وجه باشد ، نه اوّل حقيقى ، فثبت المطلوب . جواب دويم از راه تضايف : چه شك نيست كه متضايفان متعاكسان و متكافئانند در ذهن و خارج و نفس الأمر . و شك نيست كه اول حقيقى مضاف به آخر حقيقى و مقابل اوست ، چنان‌كه هر اوّل من وجه ، مضاف به آخر من وجه و مقابل اوست . پس اگر حركت فلك جزء اول حقيقى داشته باشد ، البته بايد كه جزء آخر حقيقى نيز داشته باشد ، چنان كه اصل معتمد عليه ارسطو و ساير محققين حكماست . و اين خلاف مذهب مشكك و خلاف واقع است ، از اين جهت كه انقطاع فيض از واجب لازم آيد . پس بايد كه حركت فلك نه جزء اول حقيقى داشته باشد « 1 » ، و نه جزء آخر « 2 » حقيقى ، فثبت المطلوب . مصنف گويد كه در اينجا شكّى عظيم‌تر و قويتر از اين هست كه ذكر آن و حلّ آن ضرور است . صورت شك اينكه چون در علم طبيعى ثابت و مبيّن است كه هر موجودى كه مركّب باشد از موجودات بسيطه ، البته بايد مؤخر باشد از اجزاى او . پس اگر آن مركّب مبدع است ، بايد كه اجزاى او بالطبع مقدّم باشد بر آن مركّب فقط . و اگر محدث باشد بايد كه اجزاى او بالطبع و بالزمان مقدم باشد بر آن مركب جميعا . و شك نيست كه مواليد ثلاثه حادثند به حدوث زمانى ، پس بايد كه اسطقسات مقدم باشند بر مواليد ، هم به حسب طبع و هم به حسب زمان جميعا . و چون اين دانسته شد ، گوييم حال « 3 » از دو قسم بيرون نيست : يا آن است كه اجزاى حركت دورى فلك و كواكب كه علّت حدوث حوادثند ، از طرف ماضى انتها دارد يا ندارد . پس اگر انتها دارد ، لازم آيد كه حركت دورى كه معلول علت تامهء فاعلى و قابلى است ، منفكّ از علت تامه بوده آسمان پيش از حركت ساكن باشد ، و حال آنكه ثابت شد كه هرگز ساكن نيست . و اگر انتها ندارد ، لازم آيد كه افلاك و كواكب از براى حدوث انواع و اشخاص مواليد ثلاثه در اسطقسات كه اجزاى آن
هامش
( 1 ) . ( م ) : شد . ( 2 ) . ( م ) : أخير . ( 3 ) . ( م ) : حالا خالى .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 326 | عليقلى ابن قرچغاى خان