و مصنف - وفقه اللّه - گويد : غير متناهى ، كمّى است كه در واقع و نفس الأمر ممكن نباشد پيمودن كلّ او به جزء او و بودن جزء او چند يك كلّ او ، اعم از اينكه اجزاى او امتدادات وهمى باشد يا وحدات واقعى ، از آن جهت كه عدد غير متناهى مثل عدد متناهى ، مثلا ألف يا مائة ألف و مانند آنها ، محصور و محاط به وهم و متعين ايجابى وهمى « 1 » نيست تا جزء او چند يك كلّ او تواند شد .
و ديگر بايد دانسته شود كه عدد و مقدار ، بر دو نحو « 2 » صادر تواند شد از جاعل : يكى معا و دفعتا ؛ دويم مترتبا و تدريجا ، چنانكه در فصل سابق گفته شد . و ديگر بايد دانسته شود كه قانون مبرهن و معتمد عليه ارسطوست كه هر چيزى كه اوّل دارد ، البته آخر دارد و بالعكس ، و هر چيزى كه اوّل ندارد آخر ندارد . و هر چيزى كه اوّل و آخر دارد ، ميان دارد و بالعكس . و من مىگويم كه تفسير اين قانون اين است كه هر عددى و مقدارى كه اولدار بوده متناهى الابتداء باشد بالذات يا بالعرض ، البته آخردار بوده متناهى الانتهاء خواهد بود بالذات يا بالعرض ، و بالعكس . و هر عددى و مقدارى كه لا اوّل له بوده غير متناهى الابتداء باشد بالذات يا بالعرض ، البته لا آخر له بوده غير متناهى الانتهاء خواهد بود بالذات يا بالعرض ، و بالعكس .
و چون اين دانسته شد گوييم : اما تحقق مقدار غير متناهى مجازى مطلقا در واقع و نفس الأمر جايز بل واجب و ضرورى است ، چنانكه بعضى از اقسام مذكورهء او پيشتر گفته شد ، و بعضى از آن [ را ] بعد از اين در ما بعد الطبيعه مدلّل خواهيم گفت - إن شاء اللّه .
و مقدار غير متناهى حقيقى به حسب احتمال عقلى بر شش قسم است : يكى كمّ متصل قارّ دفعى الوجود ، چون جسم تعليمى فلكى ؛ دويم كمّ متصل قارّ تدريجى الوجود ، چون جسم نامى ؛ سيوم كمّ منفصل قارّ دفعى الوقوع ، چون عدد عارض بر صور علميهء فعليهء فايض از عقل اول بر ذات عقل دويم دفعتا يا بر صور حادثه در آن واحد دفعتا ؛ چهارم كمّ منفصل قارّ مترتب الوجود و تدريجى الوقوع ، چون عدد عارض بر اشخاص نفوس مجردهء حادثه و باقيهء انسانيه ، به مذهب مشايين ؛ پنجم كمّ متصل غير قارّ كه تجددى الذات و
هامش
( 1 ) . ( م ) : وهمى .
( 2 ) . ( م ) : + نحو .