تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
يكى از اجزاى او در نزد جاعل و ظرف « 1 » واقع چند « 2 » يك آن مجموع بوده ، نسبت خاصى به مجموع من حيث المجموع داشته باشد كه دو جزء او بما هو دو جزء ، آن نسبت خاص را نداشته باشد . فحينئذ البته نسبت خاص واحد به مجموع ، دور تر از نسبت خاص اثنين ، و نسبت اثنين نزديكتر خواهد بود ، بالبديهه ، و محصور خواهد بود در نزد جاعل . و اين قول ناقض خود است من حيث لا يشعر . و اگر عالم نيست ، پس جاعل نيست ، هذا خلف للقول . يعنى اين قول كه عدد غير متناهى بالفعل عددى است در خارج كه جاعل و مؤلّف اجزاى او ، جمع كرده باشد اجزاى غير متناهى او را در خارج بالفعل ، به حيثيتى كه عالم نباشد به اجزاى غير متناهى او ، ناقض اين قول است كه مجعول است ، چه محال است كه جاعل حقيقى عالم به مجعول خود نباشد . پس اگر كسى گويد كه نوعى از انواع كمّ متصل قارّ يا منفصل قارّ غير متناهى القدر جايز است كه موجود باشد در خارج بالفعل ، يعنى مؤلّف از امتدادات وهمى يا از وحدات واقعى باشد كه اجزاى او محصور نباشد در نزد جاعل آنها در ظرف « 3 » واقع و مع ذلك واقع باشند در ظرف « 4 » واقع و وجود بالفعل ، ناقض قول خود است من حيث لا يشعر . و همچنين اگر گويد كه جايز است كه عدد و مقدارى مؤلّف باشد از امتدادات وهمى يا از وحدات واقعى كه اجزاى او محصور نباشند در نزد جاعل و ظرف « 5 » نفس الأمر ، و مع ذلك جزء او نسبت خاص به كلّ او داشته چند يك او باشد ، ناقض قول خود است من حيث لا يشعر . و همچنين اگر برگردد از رأى خود و بگويد كه عدد غير متناهى الوحدات عبارت از عددى است در خارج كه مؤلّف و موجود و مجعول شده باشد از جاعل از وحدات غير متناهى واحدات غير متناهى ، و عارض شده باشد بر معروضات غير متناهى موجود ، و مجعول بالفعل و محصور باشد در نزد جاعل ، اين قول خلاف آن قول خود [ او ] است كه غير متناهى [ آن ] است كه جزء او چند يك كلّ او نباشد . و ايضا اجزاى عدد غير متناهى القدر متشخص و متعين به معروض غير متناهى مفروض الوجود ، خالى از اين نيست كه همگى موجودند بالفعل دفعتا يا تدريجا ، يا چنين
هامش
( 1 ) . ( م ) : طرف . ( 2 ) . ( م ) : مجموع . ( 3 و 4 و 5 ) . ( م ) : طرف .