تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨

مقالهء نهم در بيان تناهى و لا تناهى و بيان اينكه اينها از عوارض ذاتيهء كمّ بما هو كمّ است ، اعم از اينكه متصل الذات باشد يا منفصل الذات ، و هريك از آنها قارّ باشد يا غير قارّ . و بر غير مقولهء كمّ ، اگر گفته شود بالعرض و بالاستعاره خواهد بود نه بالذات و نه بالحقيقه

گوييم اول بايد دانسته شود كه تناهى و لا تناهى چيست و متناهى و غير متناهى چه معنى دارد ؟ گوييم : نهايت ، عبارت از نهايت چيز است و آن امرى است كه آن چيز به آن آخر شود در واقع و نفس الأمر . و اين‌چنين چيزى البته بايد كه ذى قدر و ذى اجزا باشد تا توان گفت كه نهايت او يا آخر او . و متناهى عبارت از چيزى است كه موصوف به نهايت بوده ، نهايت‌دار باشد . و لا نهايت رفع اين معنى و سلب اين معنى است از آن چيزى كه در شأن او يا جنس او يا سنخ او باشد كه متناهى باشد ، ليكن به حسب بادى الرأى و احتمال عقلى ، تا آنكه به تعمق رأى و برهان عقلى حكم جزم كند كه اين معنى مرفوع است از او در واقع يا ثابت است . و غير متناهى چيزى است كه در شأن او يا جنس او يا سنخ او باشد كه متصف به نهايت باشد ، ليكن به حسب بادى الرأى و احتمال عقلى متصف باشد به عدم نهايت تا آنكه به تعمق رأى و برهان عقلى حكم جزم كند كه معنى سلبى ثابت است از براى آن چيز در واقع يا نه . پس ، از اين شرح اسم ظاهر و بيّن شد كه تناهى و لا تناهى « 1 » از عوارض كمّ بما هو كمّ است بالذات ، و بالعرض و بالاستعاره عارض است به غير او . و در كتاب قاطيغورياس ثابت و مبيّن است كه خاصهء حقيقيهء جنس عالى كمّ نيست كه گوييم « 2 » جنس عالى كم آن معنى است كه دو نوع يا دو شخص از انواع او را كه باهم توان سنجيد ، لازم داشته باشد عروض اضافهء مساوات يا لا مساوات را بالذات ، اعم از اينكه آن دو نوع يا دو شخص هر دو متناهى القدر باشند يا غير متناهى ، يا يكى متناهى باشد و ديگرى غير متناهى . و قيد
هامش
( 1 ) . ( م ) : + بودن . ( 2 ) . ( م ) : + جنس عالى كم نيست كه گوييم .