التقويم هو العقوبة . » « 1 »
همانسان كه در اين عبارت مشاهده مىشود ، ميرفندرسكى در باب معنى عدل و تقويم ، به كلام افلاطون استشهاد كرده و آن را اساس سخن خود شمرده است . او در جاى ديگر از رسالهء صناعيه هم اتحاد عاقل و معقول را پذيرفته و هم به قاعدهء مهم و اساسى امكان اشرف اشاره كرده است « 2 » . اهل بصيرت به روشنى مىدانند كه قاعدهء امكان اشرف و اتحاد عاقل و معقول صبغهء مشائى نداشته و به مشرب افلاطون نزديكتر است .
شيخ الرئيس ، ابو على سينا ، با صراحت تمام ، اتحاد عاقل و معقول را مردود شمرده و بضاعت علمى افلاطون را در مورد اين مسأله مزجات دانسته است . نكتهاى كه بايد به آن توجه شود اين است كه ميرفندرسكى در رسالهء حركت ، مثل افلاطونى را فضل دانسته و گفته است در مكوّنات به وجود مثل نيازمند نيستيم . آنچه در اين رساله راجع به مثل آمده با آنچه او در قصيدهء سابق الذكر ابراز داشته سازگار نيست . و در اينجاست كه بايد يا قصيده را مجعول بدانيم و يا اينكه در صحت نسبت رسالهء حركت به فندرسكى ترديد روا داريم . البته راه سومى نيز وجود دارد و آن اين است كه بگوييم ميرفندرسكى رسالهء حركت را تنها بر مذاق و مشرب حكماى مشائى به رشتهء تحرير درآورده است . اين نظريه كه گفته شود او رسالهء حركت را بر مشرب حكماى مشائى نوشته ، طبيعىتر است از اين كه بگوييم اين فيلسوف قصيدهء معروف خود را مطابق مشرب ديگران به رشتهء نظم كشيده است .
هرچه در اين باب گفته شود ، در اين واقعيت ترديد نيست كه ميرفندرسكى در انديشههاى شيخ رجبعلى تبريزى به شدت اثر گذاشته است . شيخ رجبعلى تبريزى نيز به نوبهء خود يك جريان فكرى را به وجود آورد كه بسيارى از انديشمندان پس از وى اين جريان فكرى را اساس انديشهء خويش ساختند . شيخ رجبعلى از معاصران صدر المتألهين شيرازى شناخته مىشود ولى از جهت نوع فكر و سبك انديشه ، فرسنگها با او فاصله
هامش
( 1 ) . سيد جلال الدين آشتيانى ، منتخباتى از آثار حكماى ايران ، ج 1 ، ص 65 .
( 2 ) . همان ، صص 78 و 79 .