اين عقيدهاند كه ميرفندرسكى از پيروان حكمت مشائى بوده و بيشتر اوقات كتب شيخ الرئيس ابو على سينا را تدريس مىكرده است . ولى حقيقت اين است كه تدريس كتب ابن سينا دليل بر مشايى بودن شخص نيست ، زيرا بسيارند كسانى كه آثار ابن سينا را تدريس مىكنند ولى خود را پيرو مكتب مشائى معرفى نمىكنند . به علاوه شواهدى در دست است كه نشان مىدهد ميرفندرسكى تابع انديشه مشائيان نبوده است . قصيدهاى كه از اين حكيم به يادگار مانده و در بسيارى از كتب نقل شده ، نشاندهندهء اين است كه او به مشرب فكرى افلاطون بسيار نزديك بوده است . ما به عنوان نمونه چند بيت از آن قصيده را جهت توجه خواننده نقل مىكنيم :
چرخ با اين اختران نغز و خوش زيباستى * صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى
صورت زيرين اگر با نردبان معرفت * بر رود بالا همى با اصل خود يكتاستى
در نيابد اين سخن را هيچ فهم ظاهرى * گر ابو نصراستى و گر بو على سيناستى
همانسان كه در اين چند بيت مشاهده مىشود ميرفندرسكى قرابت و انس خود را با حكمت افلاطونى نشان داده و در بيت اول با صراحت تمام مسأله مثل يا ارباب انواع را مطرح كرده است . او از اين مرحله نيز پا فراتر گذاشته و درك دو فيلسوف بزرگ جهان اسلام را از وصول به حقيقت مثل افلاطونى ناتوان دانسته است !
ميرفندرسكى در رسالهء صناعيهء خود نيز بيشتر به سخنان افلاطون استناد كرده و از ارسطو كمتر براى سخن خود شاهد آورده است . او در همين رساله از عدل و تقويم خداوندى سخن گفته و كلام افلاطون را شاهد مدعاى خود آورده است . عين عبارت او در اين باب چنين است :
« سخط ايزد تعالى و رضاى او ، در حقيقت نه انتقام است و نه مكافات ، كه از اينها مستغنى و مبرّاست ، بلكه عدل است و تقويم چنانكه افلاطون گويد : خلق الله العالم و رتّب العالم ترتيبا عقليا فمن خالف ما رتّبه فقد عانده و من عانده فقد استحقّ التقويم ، و