شك نيست كه حركت قطعى واقعى و مقدار متصل غير قارّ او ، قسم اول و دويم است نه قسم سيوم و چهارم .
و چون اين دانسته شد گوييم : كيفيت حصول و قيام حركت قطعى دورى در خيال فلكى اين است كه نفس فلكى به سبب ملاحظهء كونها و لا كونها جزء فرضى فلك خود را در حدود فرضى مسافت دورى ، مثلا به سبب ملاحظهء حالات غير قار آفتاب را در حدود فرضى مسافت دورى كه محدّب فلك ما تحت اوست ، راسم حركت قطعى و مقدار اوست در خيالش ، به حيثيتى كه حركت سيّاليت و لا قراريّت و تجدّدات و تغيّرات ، يعنى وجودات و عدمات متحرك به حركت توسطى اين فلك را در حدود مسافت [ ملاحظه ] كند ، هرچند كه ملاحظهء او مر جزء فرضى و مسامتات او را در حدود مسافت ، اجمالى و كالطبع باشد ، پس بايد كه حركت توسطى دورى ابداعى او ، هميشه به حسب طلوع آفتاب از مشرق تا طلوع ديگر ، راسم حركت قطعى دورى و امتداد غير قارّ دورى بيست « 1 » و چهار ساعتى در خيال فلك مىشده باشد متعاقبا و متتاليا إلى غير النهايه ، الّا اينكه چون امتدادات حركات دوريهء متصلهء فلكيه ، ممتازند در وهم از يكديگر نه متداخل و غير ممتاز ، پس بايد كه از بابت حلقههاى « 2 » زلف مسلسل مرتسم باشد بالفعل و تحقيقا متتاليا ، و دورات بالقوهء او كذلك مرتسم باشد بالفعل تقديرا متتاليا ، الّا اينكه هميشه گاهى به حسب دور تعميرى ، مرتسم به رسوم حركات و اوضاع و اشكال كواكب دور تعميرى است و گاهى به حسب دور تخريبى ، ساذج و منخلع از آن رسوم تعميرى و مصوّر به رسوم حركات و اوضاع تخريبى است متعاقبا إلى غير النهايه .
و سبب محو و اثبات اين صور خياليه دو چيز است : يكى آنكه چون نفس فلك محيط كه مدبّر كلّ است به توسط صور خياليه ، مدبّر انواع اجسام بسيطه و مزاجيّه و ابدان مواليد ثلاثه است ، و از اين جهت مايل و متوجه به حفظ آن صور خياليه است به توجه طبيعى و ارسالى ، لهذا هميشه اشباح و رسوم حركت فلك خود و حركات افلاك و اوضاع و اشكال كواكب آنها در آلت خيال او مرتسم است به حسب قرانات عظماى دور و كور
هامش
( 1 ) . ( م ) : نيست .
( 2 ) . ( م ) : خلقهاى .