مىباشد تا « 1 » مقدار يك شبانهروز . و اين صداى « اووست » ممتد متصل غير قارّ او در همهء اجزا و درجات مارّ و ممرور موجود است در خارج . و مطابق حركت و زمان قطعى مرتسم در خيال نيست مگر اين هيأت ممتد غير قار متصوّت به « اووست » كذايى . پس بايد كه حركت قطعى در جسم متحرّك به حركت وضعى چرخى موجود باشد در خارج ، الّا اينكه اگر اين فلك محيط از بابت چرخ دولاب حركتش منتهى به اول و آخر باشد ، وقتى كه آخر شود آن حركت و آن هيأت غير قارّ وضعى معدوم خواهد بود بالمرّه و رسوم او در خيال به قدر حركت « 2 » يك شبانهروز ، موجود خواهد بود فقط . و اگر حركتش منتهى به اول و آخر نبوده ، غير متناهى الطرفين باشد ، هميشه اين حركت و مقدار متصل غير قارّ اين حركت و صوت ممتدّ غير قارّ اين حركت موجود خواهد بود در جسم آن فلك متجددا أو متصرما أزلا و أبدا .
و من مىگويم كه چون مقرّر است كه حركت در جسم كروى دولابى متحقق نمىشود مگر به مسامتات جميع اجزاى فرضى آن جسم با جميع اجزاى بعد و مسافت ، پس هر جزئى از اجزاى آن جسم كه متحرّك باشد ، البته بايد كه اجزاى حركت او غير قارّ باشد نه قارّ . و آنچه حركت يك جزء او را مثل زده است به حركت يك طاير و صوت پرواز « 3 » آن طاير كه به عنوان استداره باشد ، و گفته است كه اگر يك طاير متحرك به استداره باشد ، صوت پرواز او در بعضى از آن مسافت موجود است و بعضى معدوم ، اما اگر از بابت قطعات سيالهء « 4 » جسم كروى ، چندين طاير متحرك به استداره باشد ، صوت پرواز آنها هميشه موجود خواهد بود در همهء اجزاى مسافت ، اشتباه كرده است ، از آن جهت كه بنابراين فرض ، چندين حركت توسطى كه راسم مرورات و اصوات مرورات متحرك است ، در خارج موجود خواهد بود ، نه اجزاى حركت آنها . پس صداى « اووست » آنها فى الحقيقه صداهاى مثاليهء آنها حركات توسطى آنهاست ، و از اين لازم نمىآيد كه اجزاى حركت قطعى آنها در خارج قارّ باشد ، فاندفع الشبهه .
هامش
( 1 ) . ( م ) : يا .
( 2 ) . ( م ) : + ملا .
( 3 ) . ( م ) : پرواكر .
( 4 ) . ( م ) : مساله .