اما بيان كيفيت حصول و قيام حركت قطعى دورى در خيال فلكى : اول بايد دانسته شود كه از حركت توسطى چهار چيز در خيال انسانى مرتسم مىشود :
يكى ، حركت قطعى واقعى و آن عبارت از رسم و مثالى است در خيال كه مؤلّف شده باشد از رسوم كونها و لا كونهاى جسم متحرّك به حركت توسطى در حدود مسافت تدريجا و متصلا ، به حيثيتى كه حكايت تجدّد و لا قراريّت حال آن متحرّك به حركت توسطى را كند ، نه اينكه مثل حالات غير قارّ متحرك به حركت توسطى ، رسوم آنها كائن و فاسد باشد در خيال تدريجا و متصلا ، و الّا لازم آيد كه چنانكه اجزاى حركت قطعى در خارج نيست ، در خيال نيز نباشد ، هذا خلف للحسّ . و آنچه در ميان مردم مشهور است كه زمان و سال مىگذرد و باقى نمىماند ، مراد اين است كه احكام حركات قطعى و توسطى فلك باقى نمىماند نه اينكه رسوم آنها در خيال فلك باقى نمىماند . و از اين باب است آنچه گويند : « سلطنت زحل آخر شد و سلطنت قمر رسيد » ، يعنى حكم وضع و قران زحل آخر شد ، نه اينكه آن هيأت از خيال « 1 » فلك زايل شد .
دويم ، مقدار متصلى كه حاصل و عارض شده باشد بر آن رسوم كذايى در خيال كه به منزلهء جسم تعليمى است متجزى الذات عارض بر جسم طبيعى متجزى بالعرض و آن عبارت از رسم و مثالى است ممتد و سيال كه مؤلّف شده باشد از امتدادات وهمى كونى و لا كونى به عنوان تدريج و اتصال ، به سبب تحصّل و تشخّص و رسوم كونها و لا كونهاى متحرك به اجزاى وهمى متجزى الذات بعد و مسافت ، به حيثيتى كه حكايت اتصال غير قارّ آن كونها و لا كونها كند .
سيوم ، حركت قطعى غير واقعى و آن عبارت از رسم و مثالى است در خيال كه مؤلّف شده باشد از رسوم كونهاى فقط جسم متحرك به حركت توسطى تدريجا و متصلا ، به سبب عدم ملاحظهء عدم كونهاى او ، به حيثيتى كه همين حكايت خيالات كونى ، يعنى كونهاى آن متحرك را حدود مسافت كند فقط .
چهارم ، مقدار متصلى كه حاصل و عارض شده باشد بر آن رسوم كذايى در خيال . و
هامش
( 1 ) . ( م ) : حال .