تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ثابت شد كه زمان طبيعى و واقعى نيست مگر مقدار حركت فلكى متحرك به حركت يومى . و چون اين دانسته شد گوييم : نتواند بود كه اين معروض و عارض ، يعنى حركت قطعى كذايى و مقدار كذايى او از بابت حركت توسطى و شكل و لون ، قائم به جسم فلكى باشد ، از آن جهت كه حقيقت حركت توسطى عبارت از حالات غير قارّى است بر سبيل استمرار و اتصال ، كه متحصّل و ممتاز شده باشند در خارج ، به امتياز وهمى به سبب كونهاى مارّ جزء فرضى ممتد محدود متحرك بر هر جزء فرضى محدود بعد مسافت تدريجا و متصلا و متزايدا ، و اگر خواهى بگو كه : نفس تجدد و تصرّم امر متجدّد و متصرّم است در واقع و نفس الأمر متصلا و متزايدا ، چه حال غير قارّ آن است كه شىء از حال قارّ بيرون آيد غير قار [ شود ] . و شك نيست كه حركت و حال غير قارّ ، امر مبهمى است كه متحصل نتواند شد مگر به ما منه و ما إليه و ما فيه الحركة . و شك نيست كه حركت و حال غير قارّ بما هو متحصل ، البته مؤلّف مىباشد از وجود و عدم وجود و عدمى ديگر كه به عنوان اتصال و به عنوان تزايد باشد در حدود بعد و مسافت ، چنان‌كه پيشتر دانستى . و شك نيست كه اين نحو اجزا تا جزء اول معدوم و منقضى نشود در واقع و نفس الأمر جزء دويم متحقق نمىشود و تا تمام اجزا منقضى نشود متحرك به متحرك إليه نمىرسد و ساكن نمىگردد . پس بايد كه اين نحو حقيقت و ماهيت از ابتداى وجود تا انتهاى وجود ، هميشه يك جزء از اجزاى لا على التعيين از او ، يعنى يك رسم كون و لا كون مارّ لا على التعيين از او در خيال باشد به عنوان تناول و تداول ، و ساير اجزاى او يا معدوم و منقضى شده باشند يا موجود بالقوه و استقبالى باشند « 1 » . و شك نيست كه راسم جزء كذايى او كه حركت توسطى گويند ، محل « 2 » مقدار و امتداد غير قارّ ، و رسم جزء كذايى نيز در خيال محل مقدار و امتداد مجموع اجزاى غير قارّ نيست ، پس بايد كه محل مقدار متصل غير قارّ ، مجموع اين اجزاى غير قارّ باشد . و شك نيست كه مجموع من حيث المجموع در خارج ، قائم به جسم متحرك نيست ، و نتواند بود كه در خيال
هامش
( 1 ) . ( م ) : باشد . ( 2 ) . ( م ) : + و .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 276 | عليقلى ابن قرچغاى خان