تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
مىكند ، لازم آيد كه يك موضوع در يك آن در دو مكان باشد ، و هو محال . پس حال چون چنين است « 1 » ، آيا اجتماع اين ميلين « 2 » و حركتين بالذات و بالاستتباع به چه نحو و از چه مقوله است ؟ جوابش اين است كه : ميلين و متحركين « 3 » مختلفين بالذات و بالاستتباع مانع و دافع هم نيستند ، چنان‌كه در ميلين مختلفين نمله و رحا ، و ميلين مختلفين اعضاى حيوان در حيوان منتقل به خلاف جهت ، مشاهد و محسوس است ، بر خلاف ميلين و متحركين « 4 » طبيعيين ، يا اراديين بالذات ، يا يكى قسرى و يكى طبعى يا ارادى بالذات ، كه اينها مانع و دافع يكديگرند . پس هر دو ميل و حركت مختلف كه مانع و دافع هم باشند ، در شأن ايشان نيست كه ممتزج و مركب شده ، در موضوع جمع شوند ، چه اگر هر دو قوى باشند ، هر دو مفقود بوده ، سكون حادث خواهد شد . و اگر احدهما غالب باشد و ديگرى مغلوب و مفقود ، احدهما المغلوب ساكن خواهد بود بالذات . و هر دو ميل و حركت مختلف كه مانع و دافع هم نباشند ، چنان‌كه حركت بالذات و بالاستتباع است ، ممكن و جايز است كه ممتزج و مركب بوده ، در موضوع واحد جمع شوند مركبة ، به حيثيتى كه هر دو ، در آن « 5 » موضوع موجود باشند ، امّا مركبا نه بسيطا . و متحرك بالاستتباع أبطأ باشد از متحرك بالذات ، و بالعكس ، نه مساوى ، و الّا متحرك بالاستتباع ساكن خواهد بود نه متحرك . و مراد از يك متحرك مركّب از دو حركت كذايى ، اين است كه اجزاى متحرك در يك آن هم منتقل و مسامت با اجزاى مسافت اقبالى و هم منتقل و مسامت با اجزاى مسافت قهقرى باشد ، به حيثيتى كه مرورات و مسامتات ذاتى با اجزاى مسافت اقبالى ، كمتر از مرورات و مسامتات استتباعى با اجزاى مسافت قهقرى باشد و بالعكس ، نه متساويين ، و الّا بايد كه متحرك كذايى هميشه به قدر مرور با اجزاى مسافت اقبالى ، مسامت با اجزاى مسافت قهقرى بوده ، هرگز از جزء مفروض مشترك ما بين مسافت اقبالى و قهقهرى منتقل
هامش
( 1 ) . ( م ) : + پس . ( 2 ) . ( م ) : مثلين . ( 3 ) . ( م ) : محركين . ( 4 ) . ( م ) : محركين . ( 5 ) . ( م ) : درو .
احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 269 | عليقلى ابن قرچغاى خان