تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
اجسام سماوى ، محتاج به اينها نيستند ، لهذا چنان‌كه حكماى قديم گويند ، قوام طبيعى زايد بر جسم طبيعى ندارند ؛ و چون قوام طبيعى ندارند ، قبول تخلخل و تكاثف نتوانند « 1 » كرد . و چون قبول تخلخل و تكاثف نتوانند « 2 » كرد ، قبول خرق و التيام بالعرض جسم تعليمى نيز نتوانند « 3 » كرد . و ايضا پيشتر ثابت شد كه قابل زيادتى و كمى و قابل قطع و خرق و اتصال و التيام بالذات ، حلول نوعى جسم تعليمى است نه مادهء اولى و صورت نوعى كه جوهر غير ذى وضعند . و بعد از اين در مقاله هشتم از باب اول در الهيّات ثابت خواهد شد - إن شاء اللّه - كه جسم تعليمى عنصرى ، ممتدّ در جهات ثلاث است كه ممكن الانفصال خارجى و قابل تغيّر به كمى و زيادى است بالذات . و جسم تعليمى سماوى ، ممتدّ در جهات ثلاثى است كه ممتنع الانفصال است بالذات و الّا لازم آيد كه او نيز مثل جسم تعليمى عنصرى باشد ، هذا خلف و محال . و چون حال چنين باشد ، پس محال است كه جسم تعليمى سماوى ، قابل قطع و وصل و خرق و التيام باشد به حسب سنّت و عادت الهى ، نه بالذات و نه بالعرض . اما خرق و التيام به حسب خرق سنّت و عادت الهى كه معجزه عبارت از اوست ، خارج از ما نحن فيه است . سؤال - اگر كسى سؤال كند و گويد : چون ثابت شد كه در اجرام فلكى دفع و جذب و قسر نمىباشد ، و ثابت شده كه دو حركت مختلف بالذات محال است كه در آن واحد ، در موضوع واحد جمع شود ؛ و ثابت است كه حركتين مختلفتين اين كواكب سياره كلاهما به استبتاع نيست ، بلكه از مغرب به مشرق ذاتى است ، و از مشرق به مغرب استتباعى است ، پس آيا اين حركت استتباعى و تأثر و تأثير ، تابع و متبوع به چه نحو و از چه مقوله است ؟ جوابش ، بعد از عذر از قلّت مقدمات اين مطلب ، آن است كه فلك محيط با افلاك ديگر از اين حيثيت كه از شدّت ربط و مجانست و اتحاد معنوى به منزلهء يك متحرك و يك حيوانى است كه فلك محيط به منزلهء قلب و ساير افلاك به منزلهء اعضاى ديگر است ،
هامش
( 1 و 2 و 3 ) . ( م ) : نتواند .