هرچند كه جرم فلك محيط متحرّك و متأثر بالذات ، و جرم افلاك ديگر متحرّك و متأثر بالعرضند و در حيوان كلّ بدن متحرك و متأثر بالذات است ، بعضى بىواسطهء مثلا قلب و روح غريزى و بعضى به واسطهء قلب و روح غريزى ، إلّا اينكه در تأثير و تأثر و استتباع مشتركه و حركات خاصه ، مشابه « 1 » حيوان است . پس تأثير فلك محيط در اينها و تأثر و استتباع اينها مر فلك محيط را مشابه تأثير نفس حيوانيه ، شايع است در جميع بدن و اعضاى بدن ، و تأثر و استتباع بدن و اعضاى حيوانى است مر نفس حيوانيهء شايعه را به سبب مشابهت و مشاركت جنسيت ، و حركت خاصهء افلاك به مشرق بهمنزله حركات خاصه اعضاى بدن است به جانب ديگر . و اين مستبعد نيست ، چه ما بعضى از حيوانات ، مثلا هزارپا « 2 » را مىبينيم كه چون او را پاره پاره كنند و هر پاره متجسّم به جسم تعليمى على حدّه و متحرّك به حركت على حدّهاند و مع ذلك به همان نفس حيوانى شايع « 3 » متحركند به جهات مختلفه . كما قال ابن الرشد : « و ليس « 4 » بمستنكر و نحن نشاهد من الحيوان ما كان قريبا من أن يكون متشابه الأعضاء و لم يكن آليّا إذا فصلت أجزائه « 5 » بعضها من بعض تحركت معا » « 6 » ، إلى أن قال : « فكم بالحرىّ أن لا ينكر تحرك سائر الأفلاك بحركة الجرم المحيط و كلها مشتركة » « 7 » .
سؤال آخر - مصنف - وفقه اللّه - گويد : اينجا سؤالى ديگر هست كه مشكلتر از اول است و آن اين است كه : مقرّر است كه هر دو ميل متخالف ، اگر هر دو قوى باشند ، بايد كه هر دو ساكن باشند . و اگر يكى غالب باشد ، البته آن ديگر مغلوب و مفقود بود ، أحدهما متحرك خواهد بود نه كلّ واحد . پس اگر ميل ذاتى و استتباعى ، مثلا در فلك قمر ، هر دو قوى باشند ، بايد كه قمر ساكن « 8 » باشد . و اگر أحدهما غالب باشد ، بايد كه قمر يا به مشرق حركت كند يا به مغرب نه به كلاهما . و ديگر اگر موضوع اين ميلين « 9 » به كلاهما حركت
هامش
( 1 ) . ( م ) : متشابه .
( 2 ) . ( م ) : هزار .
( 3 ) . ( م ) : + و .
( 4 ) . ( رسايل ابن رشد ) : + هذا الذى قلنا .
( 5 ) . ( همان ) : اجزاء .
( 6 ) . رسايل ابن رشد ، كتاب السماء و العالم ، ص 61 .
( 7 ) . همان .
( 8 ) . ( م ) : + ساكن .
( 9 ) . ( م ) : مثلين .