تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦

مقالهء پنجم در بيان ممتنع بودن خرق و التيام و تخلخل و تكاثف در اجرام فلكى به حسب سنّت و عادت الهى

دليل ارسطو در سماء و عالم بر اين مطلب اين است كه چون دانسته شد كه هر جسمى كه ميل مستقيم نداشته باشد طبعا ، خلاف ميل مستقيم نيز نداشته خواهد بود قسرا ، پس اگر خرق در فلك جايز باشد ، لازم آيد كه بعضى از اجزاء او به عنوان تكاثف ، متحرك به حركت مستقيم شوند قسرا ؛ و هرچه متحرك به حركت مستقيم باشد قسرا ، البته بايد كه در او مبدأ ميل مستقيم باشد طبعا . و چون ثابت شد كه فلك را مبدأ ميل مستقيم نيست طبعا ، پس محال است كه به حسب سنت و عادت الهى او را ميل مستقيم باشد قسرا . و چون ميل مستقيم قسرى محال باشد ، پس خرق و التيام و تخلخل و تكاثف در او به حسب سنت و عادت الهى محال خواهد بود البته . و من مىگويم : دليل ديگر بر امتناع خرق و التيام اين است كه چون اسطقسات اربعه ، منقلب به يكديگر « 1 » مىشوند ، لهذا بايد كه به حسب جنس مادهء اولاى جسمى متجسم به جسم تعليمى ، مادهء واحدهء مشتركه داشته باشند و به حسب فصل مميزهء سافله ، هريك صورت نوعى داشته باشند كه مبدأ فصل مميّز ذاتى و مبدأ ميل مكان طبيعى و ميل حركت به مكان طبيعى باشد . و چون در عالم عناصر بايد كه فعل و انفعال به يكديگر واقع شود تا اجسام مركبه كائن و حادث گردند ، پس بايد كه صورت نوعى آنها ، ضدّ يكديگر باشند تا به جهتى فاعل و به جهتى منفعل باشند ؛ و چون هريك بايد كه مبدأ فعل و انفعال داشته باشند ، پس البته بايد كه هريك به وجهى مؤثر و به وجهى متأثر تدريجى و زمانى گشته ، متخلخل و متكاثف شوند ، يا منقلب به يكديگر ، يا ممزوج به يكديگر گردند . و چون حال چنين باشد ، پس البته بايد كه جسم طبيعى هريك از اسطقسات ، قوام طبيعى نيز داشته باشد « 2 » كه به سبب قوام طبيعى ، گاهى متخلخل و گاهى متكاثف گردند . و چون
هامش
( 1 ) . ( م ) : بنكد . ( 2 ) . ( م ) : باشند .