تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
و ايضا اگر اعتراف كند معترفى كه هر حركتى يا ذاتى است يا عرضى ، و هر حركتى كه براى بعضى عارضى است ، البته از براى ديگرى ذاتى است ، چون صعود كه از براى خاك عارضى است و از براى آتش ذاتى است ، پس مضطرّ مىشود به اعتراف اينكه هرگاه حركت مستديره عارضى باشد از براى اجرام فلكى ، پس البته بايد كه از براى اجرام عنصرى ذاتى باشد ، هذا خلف و محال . پس بايد كه حركت مستديره از براى اجرام فلكى ذاتى باشد نه عارضى ، چنان‌كه حركت مستقيمه از براى اجرام عنصريه ذاتى است نه عارضى . و چون دانسته شد كه : جسم از دو قسم بيرون نيست : يا مبدأ ميل مستقيم دارد بالذات « 1 » از جانب صورت نوعى او ، يا مبدأ ميل مستدير دارد بالذات از جانب صورت نفسى او ، و آنكه مبدأ ميل مستقيم دارد يا به سفل دارد يا به علو . و دانسته شد كه متحرك به حركت مستدير بالذات ، آن است كه هميشه به همهء اجزاى فرضى مارّ و مسامت باشد به همهء اجزاى بعد و مسافت ما دام متحركا ، نه اينكه به جزئى از اجزاى فرضى مارّ و مسامت باشد بر بعد مستدير ، چون حركت نمله بر رحا . و دانسته شد كه حركت بالذات منحصر در سه قسم است : يا شعورى است ، يا طبيعى ، يا قسرى . و حركت قسرى خلاف طبيعى است ، پس هر جسمى كه مبدأ ميل مستقيم نداشته باشد ، خلاف ميل مستقيم نيز نداشته خواهد بود ؛ و هر جسمى كه چنين باشد ، نه متحرك به حركت طبيعى خواهد بود و نه قسرى بلكه بايد كه متحرك به حركت شعورى باشد لا غير . و بايد كه بالذات باشد از براى او نه بالعرض ، فهو المطلوب .
هامش
( 1 ) . ( م ) : + يا .