تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 254

مساهمون:

ص٢٥٤
نقطه ربيعى مىگذرد مشرقى مىشود قياس به فوق الأرض تدريجا و صاعد مىشود تا « 1 » به نقطهء اوج ، وقتى كه از نقطهء خريفى مىگذرد مغربى مىشود قياس به فوق الأرض و هابط مىشود تا « 2 » به نقطهء حضيض . و شك نيست كه شرقيت و صعود اشرف است از غربيت و هبوط . پس بايد كه نقطهء ربيعى اشرف باشد از نقطهء خريفى ، و نقطهء صيفى اشرف باشد از نقطهء شتوى . و همچنين به همين دليل نقطهء رأس و ذنب ، بايد كه رأس اشرف باشد از ذنب . و همچنين بروج و كواكب ثابته و سياره را قياس به ربع مسكون ، طلوع و غروب به اين است . پس بايد كه وقتى كه در ربع شرقى باشند از ابتداى طلوع تا غايت ارتفاع ، قوّه و تأثير ايشان در عالم عنصرى بيشتر از آن باشد كه در ربع غربى باشند از ابتداى انحدار تا غروب آنها . اما سبب اينكه بعضى از علماى اين فن ، بروج إثنا عشريه را همين كواكب ثابتهء محدوده معيّنه مىداند فقط ، اين است كه : چون پيش از زمان بطلميوس ، چنان‌كه مشهور است ، حركت در فلك ثوابت [ را ] نيافته بودند و از اين جهت « فلك ثوابت » نام كرده بودند ، لهذا كواكب شرطين وسطين « 3 » را اول برج حمل ، يعنى اول نقطهء ربيعى مىدانسته‌اند دائما متغيرا . و بعد از بطلميوس چون حركت بطيئهء فلك ثوابت را يافتند ، از آن اعتقاد برگشته ، اول برج حمل را نقطهء ربيعى مىدانند فقط . پس بنابراين كواكب ثابته نيز از بابت ساير كواكب سياره در بروج حركت مىكنند نه اينكه عين اينها عين بروجند فقط . و بعضى ديگر گفته‌اند كه تواند بود كه افلاك تسعهء كلّيه هريك فردا فردا ، مركب نفس كلى باشد و مجموع آنها مركب نفس كلّ ديگر باشد كه رئيس آنها و مدبّر آنها باشد . و اين گمانى است بديهى البطلان كه افلاك تسعه مثل افلاك جزئيه افلاك كليهء سبعه نيستند كه بعضى از آنها ناتمام بوده در ثخن آنها باشد ، بلكه هريك افلاك على حده‌اند كه به هيچ وجهء محتاج و مرتبط به يكديگر نيستند . و چون حال چنين باشد ، پس محال است كه مجموع من حيث المجموع ناقص بوده ، محتاج به نفس كلّ و مركب نفس كلّ ديگر باشند ،
هامش
( 1 و 2 ) . ( م ) : يا . ( 3 ) . ( م ) : وسطين .