متضادهء سعديه و نحسيه . و اگر به حسب مجموع من حيث المجموع باشد ، به همين نحو كه گفته شد بايد كه متكثر و متغاير به تغاير شدت و ضعف ، از سنخ واحد باشند « 1 » نه متغاير به تغاير متضاده . و اگر به حسب جسميت فلك ثوابت است فقط ، همين مفسده لازم آيد . و اگر به حسب كواكب معينه است فقط ، لازم آيد كه شمس وقتى كه محاذى نقطهء متقاطعه ربيعى باشد كه از حركت شمس و از حركت فلك متحرّك به حركت يومى حاصل است ، و كواكب ثابتهء حمليه ، يعنى شرطين وسطين « 2 » و مانند آنها مقارن آن نقطه باشد ، آفتاب در برج شرف خود بوده ، مبدأ اثر تكوين نباتات باشد . و چون به مرور ايام و سنين ، آن كواكب ثابته حركت كنند تا آنكه به جاى آنها كواكب ثابته حوتيه مقارن آن نقطه شود ، احكام نجومى همگى مختل شده ، ديگر حكم نتوان كرد كه شمس وقتى كه مقارن نقطه ربيعى باشد ، در برج شرف است ، بلكه اگر آنقدر حركت كنند كه به جاى آنها كواكب ثابتهء ميزانيه مقارن آن نقطه شود ، ديگر هربار كه شمس به آن نقطه رسد ، در برج هبوط خود بوده مبدأ اثر إفساد نباتات باشد . و اين خلاف وحى سماوى و تجربه عقلى است . و اگر به حسب مجموع من حيث المجموع است ، همين مفسده لازم آيد . و اگر به حسب جسميت فلك اطلس و فلك ثوابت است مجموعا ، همان مفسده لازم آيد . و چون اين اقسام مذكوره باطل باشد ، پس بايد كه قسم اخير حقّ باشد ، يعنى بايد كه قوام تحقق بروج إثنا عشريه ، در خارج از دو حركت دورى بسيط قائم به دو جسم كروى باشد « 3 » كه يكى فلك متحرّك به حركت يومى باشد ، اعم از اينكه فلك اطلس باشد يا فلك ثوابت به حسب مذهبين مختلفين ، و دويم فلكى باشد كه منطقهء او متقاطع « 4 » باشد به منطقهء فلك متحرّك به حركت يومى ، به حيثيتى كه غايت بعد ما بين منطقتين بيست و سه درجه و نيم باشد ، اعم از اينكه فلك شمس باشد به حسب مذهب متقدمين كه فلك ثوابت را متحرّك به حركت يومى دانستهاند ، يا فلك ثوابت باشد به حسب مذهب متأخرين كه فلك اطلس را متحرّك به حركت يومى مىدانند كه فى الحقيقه فلك متحرّك به حركت
هامش
( 1 ) . ( م ) : باشد .
( 2 ) . ( م ) : وسطن .
( 3 ) . ( م ) : است .
( 4 ) . ( م ) : متتقاطع .