ممثل هر فلك كلى از افلاك سبعه ، يك حركت بالذات دارد و يك حركت بالعرض به حركت يومى . و افلاك جزئى ، هريك ، يك حركت بالذات دارند به حركت خاصّه و دو حركت بالعرض : يكى به حركت ممثل بطىء از مغرب به مشرق ، و يكى به حسب حركت اطلس از مشرق به مغرب ، بلكه گاه باشد كه زياده از دو حركت بالعرض نيز داشته باشند .
و دليل اينها اين است كه : چون بطلميوس از فلك ثوابت اثبات حركت كذايى كرده است ، پس نتواند بود كه دو حركت بالذات در يك جسم باشد ، لهذا بايد كه حركت يومى ، مستند به فلك اطلس باشد . و چون ثابت شده است كه جرم سماوى محال است كه بىنفس و بىحركت باشد ، پس البته بايد كه افلاك جزئيه كه متحرّك به حركات خاصهء مختلفهاند ، نفس محرّك على حده داشته باشند بالذات . و همچنين بايد كه ممثل هر فلك از افلاك سبعه نيز نفس على حده داشته باشند ، و إلّا لازم آيد كه جسم سماوى ذو « 1 » نفس نباشد يا اگر باشد محرّك نباشد بالذات ، و هما محالان .
و همچنين بايد كه فلك ثوابت و افلاك كليه ممثليه همگى متحرّك به يك حركت بالعرض يومى باشند ، و إلّا لازم آيد كه اين افلاك به فلك محيط كه رئيس و مدبّر كلّ است متّصل و مرتبط نباشند ، هذا خلف [ و ] محال . و بايد كه افلاك جزئيه ، متحرّك به دو حركت بالعرض باشند ، و إلّا لازم آيد كه افلاك جزئيه نيز به فلك ممثل كه مدبّر جزء و به فلك محيط كه مدبّر كلّ است ، متّصل و مرتبط نبوده ، هريك مدبّر مستقل بدن خود باشند فقط نه محكوم مدبّر كلى . پس بايد كه ما تحت فلك اطلس همگى ذو نفس و متحرك باشند بالذات به حركت بالذات ، و متحرك باشند بالعرض ، چنانكه گفتيم .
و بعضى ديگر گويند كه : هريك از افلاك كليهء سبعهء سياره ، به منزلهء يك بدن است كه مؤلّف از اين افلاك جزئيه بوده و بعضى از اجزاى او ، مثلا كوكب و فلك تدوير ، كرهء متحرك باشد و بعضى از اجزاى او فلك جزئى و بعضى از اجزاى او متمّم حاوى و محوى و مانند آنها باشد . و مجموع اين اجزاى مرتبط باهم از بابت يك بدن مؤلّف يك نفس مدبّر داشته باشد كه اولا به جزء اشرف او ، يعنى به كوكب متعلّق باشد كه به منزلهء دل
هامش
( 1 ) . ( م ) : در .