تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
به عرفان خواجه ، به صورتى كه در رسالهء اوصاف الأشراف بيان شده است ، حكمت عملى و بويژه با تأكيدى كه در دورهء متأخر بسط آن بر تهذيب اخلاق شده بود ، نمىتوانست معنايى داشته باشد . » « 1 » همان‌سان كه در اين عبارات مشاهده مىشود ، دكتر طباطبايى تعادل ميان حكمت و شريعت يا عقل و نقل را ناپايدار دانسته و معتقد است خواجهء طوسى اين تعادل ناپايدار را به نفع شريعت از ميان برده است . كسانى كه با تاريخ فلسفه اسلامى آشنايى دارند ، به خوبى مىدانند كه قاطبهء حكماى اسلامى روى تعادل ميان عقل و نقل و هماهنگى ميان حكمت و شريعت تكيه كرده و در اين راه از هيچ كوششى دريغ نكرده‌اند . اين مسأله در نظر آنان تا آنجا اهميت دارد كه برخى معتقدند عقل بدون نقل و نقل بدون عقل امكان‌پذير نيست . در نظر اين اشخاص ، عقل خالص بدون اينكه نوعى ارتباط با نقل داشته باشد در وجود انسان منشأ اثر نيست ، همان گونه كه نقل خالص نيز بدون اينكه به نوعى با عقل مرتبط باشد اساس استدلال و استنباط قرار نمىگيرد . همان گونه كه ذكر شد ، تعادل ميان عقل و نقل در نظر حكماى اسلامى جايگاه ويژه داشته و در يك عرض عريض همواره مورد توجه بوده است . البته تعادل ميان عقل و نقل داراى نوعى نوسان است كه به نحوهء تفكر اشخاص و شرايط زمان و مكان بستگى دارد ، يعنى برخى از انديشمندان اسلامى در عين اينكه به تعادل ميان عقل و نقل سخت معتقدند ، به نقل بيشتر توجه دارند ، ولى برعكس گروهى ديگر از انديشمندان ضمن حفظ تعادل ميان عقل و نقل ، روى اعتبار عقل بيشتر تكيه مىكنند . خواجه نصير الدين طوسى از جملهء انديشمندانى است كه نه تنها تعادل ميان عقل و نقل را به زيان عقل از ميان برنداشته ، بلكه تا آنجا كه توانسته علم كلام را به فلسفه نزديك كرده است . كسانى كه با تاريخ علم كلام در جهان اسلام آشنايى دارند به خوبى مىدانند كه اين علم در اثر مساعى خواجه تحول پذيرفته و بيش از پيش صبغهء فلسفى پيدا كرده است . كتاب
هامش
( 1 ) . دكتر سيد جواد طباطبايى ، زوال انديشهء سياسى در ايران ، ص 223 .