تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياى حكمت ( مشتمل بر طبيعيات ) ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
و به حسب استعدادات متخصصه ، محلّ و قابل صور كائنه و فاسدهء خاص است به عنوان قبول و انفعال . و مادهء فلكى ، يك جوهر بسيط نوعى منحصر در فردى است كه به حسب فصل منوّع ، مبدأ قبول صور غير كائنه و غير فاسده است عموما نه به عنوان انفعال حقيقى ؛ و به حسب استعدادات مختلفه متخصصه ، محلّ و قابل صور غير كائنه و غير فاسده است خصوصا ، نه به عنوان انفعال حقيقى ، يعنى يك ماده است كه به حسب استعداد افلاك كليه ، مصوّر به صور نوعيهء فلكيهء ممثليه ، و به حسب استعدادات جزئيه مصوّر به صور نوعيه فلكيهء جزئيه است . و اين مذهب نيز سخيف است به چند وجه : اول اينكه : چنان‌كه ارسطو گويد هر فاعلى كه ايجاد كند ماهيت مادّه را ، همان اولى و أرجح است در اتمام آن ماهيت به صورت نوعيه و عرضيه از فواعل ديگر ، مگر ماهيتى كه ممتنع باشد استكمال آن به فاعل خود ، چون مادهء اولاى عنصرى ، چنان‌كه در فصل اول در اثبات تركب جسم از ماده و صورت نوعى مدلّل گفته شد . و بر تو ظاهر است كه مادّهء سماوى مثل مادهء عنصرى منقلب از صورت فاسده به صورت فاسده نيست تا متعدد بودن به تعدد صور نوعيه محال باشد . و چون حال چنين باشد ، پس اولى و ارجح آن است كه به ازاى هر صورت نوعى سماوى مادّهء اولايى « 1 » مبدع باشد از عقل فعال او كه لازم وجود آن مادّه باشد ، استعداد جسم تعليمى خاص و صورت نوعى خاص ؛ و مفيض آن جسم تعليمى خاص و صورت نوعى خاص ، همان فاعل باشد نه غير او . و چون اين نحو صدور ممتنع نباشد بلكه اولى و ارجح باشد ، پس بايد كه مواد اوّل سماوى ، متعدد باشد نه واحد . دويم اينكه هرگاه واحد بودن ماده اولاى سماوى مستلزم محالات باشد ، پس البته بايد كه متعدد باشد . بيانش اينكه : اگر مادهء افلاك يك نوع منحصر در فرد باشد ، خالى از اين نيست كه استعداد خاص ذاتى از براى جسم تعليمى خاص سماوى دارد يا ندارد ، بلكه مثل هيولاى عنصرى بالذات هيچ استعدادى ندارد ، بلكه استعداد « 2 » عارض مىشود بر ذات او به اسباب خارج از ذات او . و اگر استعداد ذاتى دارد ، يك استعداد ذاتى دارد ؛ يا
هامش
( 1 ) . ( م ) : اولاى . ( 2 ) . ( م ) : + و .